به گزارش جهانی پرس، حجت الاسلام والمسلمین بهمن اکبری، رایزن فرهنگی سابق ایران در عمان، تانزانیا و ازبکستان اشاره یکی از پرسش های مهم در دوره جنگ آمریکا علیه ایران؛ عدم ورود چین به حمایت مستقیم از ایران است؛ چرا چین رسما در کنار ایران علیه آمریکا نایستاد؟ سياست خارجی چین در قبال ایالات متحده غالباً با رویکردی محتاطانه، تدریجی و پرهیزکارانه توصیف می‌شود. این یادداشت چارچوب‌های نظری تبیین‌کنندهٔ این رفتار را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که رقابت چین و آمریکا یک «رقابت ژئو-اقتصادی مدیریت‌شده» است، نه یک تقابل مستقیم. اقتصاد چین، به دلیل وابستگی بالا به بازار آمریکا و نظام مالی جهانی، در موقعیتی قرار دارد که توان و انگیزهٔ احتیاط را افزایش می‌دهد. در این نوشتار، مفاهیم وابستگی متقابل پیچیده، چرخه قدرت، مسابقه تکنولوژیک، و محدودیت‌های داخلی توسعه در چین بررسی می‌شود. افزون بر این، پرسش‌هایی درباره ماهیت توسعه چین و پیامدهای جهانی آن نیز در قالب دیدگاه‌های مختلف ادبیات علمی مطرح می‌گردد—بدون اتخاذ موضع سیاسی. سرآغاز در چهار دهه اخیر، سیاست خارجی چین در قبال آمریکا بر سه اصل کلیدی بنا شده است: 1. پرهیز از تقابل مستقیم با هژمون موجود (Theory of Power Transition – Organski) 2. تکیه بر رشد اقتصادی به‌عنوان منبع اصلی قدرت ملی 3. استفاده از رقابت تدریجی در حوزه‌های فناوری، تجارت و نفوذ منطقه‌ای این رفتار با مفهومی که یوان لی (Yuan Li, 2019) آن را *Cautious Hedging* می‌نامد مطابقت دارد: چین از یک‌سو آمریکا را چالش می‌کند، اما از سوی دیگر به محدودیت‌های ساختاری خود واقف است. بخش اول: وابستگی متقابل اقتصادی چین و آمریکا یکی از عوامل مرکزی محافظه‌کاری چین، سطح بالای وابستگی اقتصادی است: - سهم ایالات متحده از صادرات چین حدود ۱۵ درصد است (UNCTAD, 2023). - حجم تجارت دو کشور سالانه بیش از ۶۰۰ میلیارد دلار بوده است. - بخش قابل توجهی از رشد شتابان چین نتیجه سرمایه‌گذاری خارجی، انتقال تکنولوژی و ادغام در زنجیره ارزش جهانی بوده است. در ادبیات روابط بین‌الملل، این وضعیت با مدل وابستگی متقابل نامتقارن (Asymmetric Interdependence — Keohane & Nye) توضیح داده می‌شود: قدرت بیشتر از آن کشوری است که وابستگی *کم‌هزینه‌تر* دارد؛ در حال حاضر این کشور آمریکا است. به همین دلیل، عمل کردن چین در قالب یک متحد نظامی فعال در بحران‌های بین‌المللی برای آن پرهزینه است و با الگوی «پرهیز از تحریم‌پذیری» نیز همخوانی دارد. بخش دوم: رقابت چین و آمریکا به‌عنوان متغیری توضیح‌دهندهٔ رفتار پکن در ادبیات امنیت بین‌الملل این پرسش مطرح است که آیا رفتار چین در برخی مناطق جهان را باید در چارچوب رقابت قدرت‌های بزرگ تحلیل کرد. در این چارچوب‌ها چند فرضیه مطرح است: - برخی پژوهشگران معتقدند افزایش قدرت چین می‌تواند زمینهٔ رقابت ساختاری با آمریکا را تشدید کند (Allison, 2017 – “Thucydides Trap”). - برخی دیگر معتقدند چین به‌دنبال پیشی گرفتن اقتصادی از آمریکا است و این امر به‌طور طبیعی رقابت را افزایش می‌دهد (Subramanian, 2011). - طیف دیگری بر این باورند که رقابت چین «بازدارندگی متقابل اقتصادی» تولید کرده و مانع از تقابل مستقیم می‌شود. این‌ها دیدگاه‌های علمی هستند، نه گزاره‌های ارزش‌گذارانه. بخش سوم: محدودیت‌های داخلی توسعه چین در ادبیات توسعه، چین نمونه‌ای از «توسعه شتابان» اما «نامتوازن» تلقی می‌شود: - رشد صنعتی و زیرساختی بسیار سریع - اما ضعف نسبی در شاخص‌هایی مانند: • آزادی اقتصادی، • حقوق شهروندی، • نوآوری فرهنگی، • جذب مهاجران متخصص، • برند نرم‌افزاری و فرهنگی جهانی پژوهشگران علت این شکاف را ترکیبی از عوامل زیر می‌دانند: 1. مدل سیاسی-اقتصادی کنترل‌محور 2. ساختار جمعیتی و روند سالمندی 3. محدودیت نوآوری مستقل 4. چالش‌های نابرابری اقتصادی داخلی این محدودیت‌ها سبب شده است که بسیاری از دولت‌ها یا جوامع، چین را بیشتر یک قدرت اقتصادی بدانند تا یک «قدرت فرهنگی – ایدئولوژیک» مانند آمریکا، اروپا یا ژاپن. بخش چهارم: بحث پیرامون رفتار خارجی چین و پیامدهای بین‌المللی در پژوهش‌های توسعه و اقتصاد سیاسی بین‌الملل، درباره برخی رفتارهای چین، به‌ویژه در مواردی مانند: - سرمایه‌گذاری خارجی، - پروژه‌های زیرساختی، - قراردادهای بهره‌برداری منابع، - وام‌های کلان به کشورهای در حال توسعه (Debt Diplomacy Debate) دو دیدگاه وجود دارد: 1) دیدگاه انتقادی: چین را بازیگری می‌بیند که ممکن است موجب آسیب‌پذیری مالی برخی کشورها شود. – نقد دیپلماسی بدهی 2) دیدگاه حمایتی: این رفتار را مشارکتِ اقتصادیِ مشروع می‌داند که اهداف توسعه زیرساختی را تقویت می‌کند. یادداشت مقالهٔ حاضر هیچ‌یک از این دو دیدگاه را تأیید نمی‌کند؛ بلکه صرفاً آن‌ها را به‌عنوان *مباحث موجود در ادبیات علمی* معرفی می‌کند. بخش پنجم: چرا سیاست خارجی چین محافظه‌کارانه است؟ بر اساس مجموعه داده‌ها و نظریه‌ها، محافظه‌کاری چین ناشی از چند متغیر کلیدی است: - وابستگی متقابل شدید با اقتصاد آمریکا - آسیب‌پذیری نسبت به تحریم‌های مالی و فناوری - نیاز به ثبات برای حفظ رشد - تمرکز بر رقابت بلندمدت نه تقابل کوتاه‌مدت - محدودیت‌های داخلی اقتصاد، جمعیت و مشروعیت در نتیجه، سیاست خارجی چین در اکثر پرونده‌های حساس بین‌المللی شکلی «مدیریت‌شده»، «غیرمستقیم» و «محاسبه‌شده» دارد. سخن پایانی سیاست خارجی چین در قبال آمریکا ترکیبی است از رقابت و همکاری. این رقابت در بیشتر تحلیل‌های رسمی، اقتصادی و تکنولوژیک تعریف می‌شود نه نظامی. وابستگی متقابل، هزینه‌های بالای تقابل و نیاز چین به ثبات بین‌المللی موجب شده است رفتار پکن «محافظه‌کارانه و احتیاط‌آمیز» باقی بماند. در ادبیات علمی درباره پیامدهای جهانی قدرت‌یابی چین دیدگاه‌های موافق و مخالف وجود دارد، اما اجماع نظری بر این است که چین هنوز یک قدرت «در حال گذار» است و نه یک هژمون جایگزین.