من دخترِ شهیدم. می‌دانم رفتن یعنی چه؛ می‌دانم که سکوتِ خانه پس از پروازِ روحِ پدر، سنگین‌تر از هر فریادی است و دیوارها، فریادِ دلتنگی می‌کشند. اما امروز… امروز دردِ من با دردِ یک ملت آمیخته شده است. دردِ ملتی که تکیه‌گاهش را از دست داده و در دریای بی‌کرانِ غم، سرگردان است. وقتی تابوتت از میانِ انبوهِ جمعیت گذشت، حس کردم قلبم از سینه بیرون می‌زند. چادر سیاهم را محکم به دندان گرفتم تا مبادا فریادِ دردم، سکوتِ حزن‌انگیزِ عصر را بشکند. سیلابِ اشک، چهره‌ام را شست، اما اشک‌هایم از شدتِ حسرت خشک شده بود. حسرتِ اینکه چرا تو را از نزدیک ندیدم؟ چرا فقط از پشتِ قابِ تلویزیون؟ چرا فقط از دور؟ چرا بوی عطرِ تو را نفهمیدم و نوازشِ دستانت را تجربه نکردم؟ دست‌ها به سوی تابوت دراز می‌شود؛ دست‌هایی که می‌خواهند آخرین لمسِ خود را از یادگارِ یک نسل داشته باشند. من دستم را دراز نمی‌کنم. دستانم از شدتِ لرزش، جانِ تماس ندارند. فقط می‌خواهم نگاهت کنم. به آن صورتِ آرام که گویی خوابیده‌ای. به آن دست‌هایی که برای ما دعا می‌کردند و به آن چشمانی که خسته بود، اما پر از امیدِ روشن. پیرمردی با صدایی لرزان فریاد می‌زند: «خداحافظ ای پدر!» من در دلم، با زمزمه‌ای که از تهِ جان برمی‌خیزد، می‌گویم: «ای پاره‌پاره‌ی تن، به امام رضا (علیه السلام )می‌سپارمت…» آری، آن پیکرِ پاره‌پاره‌ات را به امامِ مهربان، به ضامنِ آهو، به رضای غریب‌نواز می‌سپارم تا در جوارِ حرمش آرام بگیری. و ایران یتیم شد. نه فقط یتیمِ رهبر. یتیمِ آن مردی که مثلِ پدری مهربان، غمِ هر کسی را می‌فهمید. یتیمِ آن کسی که شب‌ها بیدار می‌ماند تا صبح‌ها لبخند بزند و به ما امید ببخشد. مردم می‌گویند: «او نمرده.» من می‌گویم: «او نرفته.» او در دلِ من، در دلِ هر دخترِ شهیدی که یاد گرفته شجاع باشد، زنده است. او در دلِ هر مادری که فرزندش را به جبهه فرستاد، زنده است. او در دلِ هر ایرانی که برای این خاک می‌جنگد، زنده است. او در هر نفسی که می‌کشیم، در هر قدمی که برمی‌داریم، حضور دارد. حالا خیابان‌ها خلوت شده‌اند، اما صدای گریه‌ها هنوز در هوا پیچیده و بوی یاس، فضا را پر کرده است. من ایستاده‌ام. نگاهم به آسمان دوخته شده. منتظرم. منتظر آن روزی که خورشید از پشتِ ابرها بیرون بزند و جهان، دوباره نورانی شود. منتظر آن روزی که او، در رکابِ امام زمان(عج)، بازمی‌گردد و عدالت، بر جهان حاکم می‌شود. بابا… تو رفتی، اما ما تنها نیستیم. ما چشم به راهیم. چشم به راهِ آن دیدارِ دوباره، در آن سرایِ جاودان. خداحافظ ای قهرمانِ بی‌بدیل. خداحافظ ای پدرِ مهربان. خداحافظ ای آقای شهیدِ ایران. آخرین سلامِ من بر تو، در این مصلیِ اشک‌آلود… تا ظهور… تا دیدار دوباره… 🌹