به گزارش جهانی پرس، مقاومت ملت بزرگ ایران در جنگ‌ تحمیلی سوم، فراتر از یک تکاپوی زمینی، رستاخیزی بر مدار معادله ای فرامادی است، که اسباب نصر غیبی را از نهانخانه لاهوت به صحنه ناسوت جلب کرده است. حکمت این بیداری چنان بر صحیفه روزگار منقوش گشته که شریان تپنده ملت های مقاومت و شالوده راهبردهای هوشمند فردا، از نبض استوار آن جان می گیرد. آنچه در زیر می‌آید، تبیین و تطبیق آیهٔ انزال سکینه (يعنى معادله فرامادّی منتهى به پیروزی) بر جنگ تحميلي است. هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا «اوست آن‌که آرامش و سکینه را در دل‌های مؤمنان فروفرستاد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آن خداست، و خداوند همواره دانای حکیم است.» یکم. تعادل وجودی در هنگامه بی‌تعادلی جهان؛هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ... سکینه در این آیه، صرفا آرام شدن دل پس از اضطراب نیست. سکینه، یک سرمایه نامرئی برای حفظ تعادل وجودی انسان در هنگامه بی‌تعادلی جهان است. آرامشی است که به انسان اجازه می‌دهد در میان هیاهوی حادثه، مرکز ثقل خود را گم نکند؛ نترسد آن‌گونه که حقیقت را فراموش کند، و نلرزد آن‌گونه که تصمیمش را به دست اضطراب بسپارد. از همین جا می‌توان فهمید که چرا تعبیر قرآن «انزال» است: «أَنْزَلَ السَّكِينَةَ». سکینه چیزی نیست که انسان صرفا با تمرین روان‌شناختی تولید کند؛ عطیه‌ای است که از افق بالاتر وجود بر قلب فرود می‌آید. اما این نزول، انسان را منفعل نمی‌کند؛ برعکس، او را از درون فعال می‌سازد. سکینه، سکون نیست؛ سکون فعال است. سکون مردابی، توقف است؛ اما سکینه، آرامشی است که در دل خود توان حرکت دارد. طوفان را متوقف نمی‌کند؛ انسان را چنان استوار می‌کند که طوفان نتواند او را از محور خویش خارج سازد. دوم. تولد افزایش ایمان در دل سکینه؛ و اینجاست که آیه ناگهان از «سکینه» به «ایمان» عبور می‌کند: لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ. این تعبیر، فقط خبر از افزایش کمّی ایمان نمی‌دهد؛ می‌توان در آن منطق تکوین و تعمیق ایمان را نیز دید. گویی میان سکینه و ایمان رابطه‌ای متقابل برقرار است: سکینه، ظرفیت ظهور ایمان را افزایش می‌دهد؛ و ایمان فزونی‌یافته، قلب را برای دریافت و تحمل سکینه‌ای عمیق‌تر آماده می‌کند. اینجا با یک چرخه صعودی مواجهیم: سکینه، ایمان را تقویت می‌کند؛ ایمانِ تقویت‌شده، ظرفیت قلب را افزایش می‌دهد؛ قلبِ گشوده‌تر، سکینه بیشتری را تحمل می‌کند؛ و سکینه عمیق‌تر، ایمان را از سطح اعتقاد به سطح اطمینان و استقامت می‌رساند. پس «إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ» فقط افزوده شدن چیزی بر چیزی نیست؛ افزوده شدن لایه‌ای از وجود بر لایه پیشین وجود است. ایمان قبلی حذف نمی‌شود؛ ایمان تازه بر آن بنا می‌شود. همچون بذری که از خاک ایمان پیشین می‌روید و همان خاک را نیز حاصلخیزتر می‌کند. سوم. کارکرد اجتماعی سکینه؛از این منظر، سکینه یک کارکرد اجتماعی پیدا می‌کند. جامعه فقط با قانون و سازمان و قدرت بیرونی منسجم نمی‌ماند. هر جامعه‌ای در اعماق خود یک روان جمعی دارد؛ مجموعه‌ای از ترس‌ها، امیدها، اعتمادها، شایعات، اضطراب‌ها و اطمینان‌ها که می‌تواند آن را به هم پیوند دهد یا از درون متلاشی کند. جامعه‌ای که روانش گرفتار هراس باشد، حتی اگر دیوارهای بلندی داشته باشد، از درون آسیب‌پذیر است. کافی است اضطراب منتشر شود تا بی‌اعتمادی تکثیر شود، بی‌اعتمادی به تردید بدل گردد، تردید به گسست اجتماعی برسد و گسست، قدرت تصمیم و مقاومت را فرسوده کند، اما سکینه، در اینجا، ضدّ انتشار اضطراب است. آرامش مؤمنانه از فرد آغاز می‌شود، اما در فرد متوقف نمی‌ماند. قلب آرام، تصمیم آرام‌تری می‌گیرد؛ تصمیم آرام‌تر، رفتار سنجیده‌تری می‌سازد؛ رفتار سنجیده، اعتماد اجتماعی می‌آفریند؛ اعتماد، انسجام ایجاد می‌کند؛ و انسجام، جامعه را در برابر فشار بیرونی مقاوم‌تر می‌سازد. از این منظر، سکینه را می‌توان یکی از زیرساخت‌های پنهان مصونیت اجتماعی دانست. جامعه‌ای که اعضای آن از درون فرو نریخته‌اند، به آسانی از بیرون فرو نمی‌ریزند.