به گزارش جهانی پرس، ایده اولیه‌ی «عمارت چخوف» از کجا شکل گرفت و چه چیزی شما را به سمت برداشتی آزاد از فیلمنامه‌ی BBC Ghosts سوق داد؟ ایده‌ی اولیه‌ی این نمایش بر اساس دستور کاری شکل گرفت که اشکان پیردل زنده به من داده بود. او سریال «Ghosts» را دیده بود و فضای آن را دوست داشت، به‌ویژه که دغدغه‌هایش معمولاً حول موضوع مرگ است و این سریال برایش جذاب بود. طرح اولیه‌ی او بیشتر مبتنی بر روایت مستقیم سریال بود، اما من می‌خواستم به خود مفهوم مرگ بپردازم، نه صرفاً داستان سریال. بنابراین، ایده‌ی اولیه کار از سریال شکل گرفت، اما مسیر نهایی اثر با نگاه و دغدغه‌های شخصی ما شکل گرفت. در فرآیند اقتباس، کدام عناصر Ghosts را حفظ کردید و از کدام‌ها فاصله گرفتید؟ چیزی که از سریال BBC Ghosts حفظ کردیم، خود موضوع «روح» و تضاد کمیک بین ارواح و زن دو نفره بود. همچنین رابطه‌ی زن با ارواح و تعاملش با آن‌ها را حفظ کردیم، اما شخصیت ارواح و کارهایی که انجام می‌دهند، متفاوت از سریال است. این تفاوت به دو عامل بازمی‌گردد: اول تفاوت مدیوم نمایش و دوم نگاه ما، که تلاش کردیم آن را با فرهنگ و حس و حال جامعه‌ی خودمان نزدیک‌تر کنیم. چرا قالب «برداشت آزاد» را انتخاب کردید و نه اقتباس مستقیم یا بازنویسی کامل؟ من در سؤال قبلی کمی به این موضوع اشاره کردم. تبدیل یک سریال تلویزیونی به متن نمایشی ذاتاً تغییر مدیوم است و نمی‌توان آن را اقتباس مستقیم دانست. ما تنها رابطه‌ی میان ارواح و زن را از سریال برداشتیم و مسیر داستان را بر اساس نگاه و دغدغه‌های خودمان شکل دادیم. به عنوان نویسنده، علاقه دارم همیشه تأثیر و نگاه خودم در اثر دیده شود، بنابراین «برداشت آزاد» واژه‌ی دقیق‌تری است. اقتباس مستقیم دست و پای ما را می‌بندد و ما مجبور می‌شویم صرفاً وفادار به سریال بمانیم، در حالی که هدف ما صرفاً سرگرمی نبود، بلکه پرداختی عمیق‌تر به موضوعات انسانی و فلسفی اثر بود. عنوان «عمارت چخوف» چه نسبتی با جهان نمایشی و فکری آنتون چخوف دارد؟ چخوف بعداً به پروژه اضافه شد. علاقه‌ی من و اشکان به آثار چخوف باعث شد این نام برای نمایش انتخاب شود. چخوف یکی از پایه‌گذاران تئاتر مدرن است و دغدغه‌هایش، مثل مرگ و انفعال شخصیت‌ها، با نگاه ما در «عمارت چخوف» هم‌خوانی دارد. ما از شخصیت‌ها و دغدغه‌های آثار چخوف به‌عنوان ارواح و مسئله‌ی مرگ بهره بردیم. آثار او، از داستان‌های کوتاه گرفته تا یادداشت‌های روزانه، به ما کمک کردند تا رابطه‌ی شخصیت‌ها با جهان هستی و انفعالشان را بهتر طراحی کنیم و این موضوع باعث شد نمایش در ادامه‌ی تریولوژی اشکان با انسجام شکل بگیرد. آیا ارجاع به چخوف بیشتر جنبه‌ی تماتیک دارد یا ساختاری و فرمی؟ قطعاً ارجاع به چخوف جنبه‌ی تماتیک دارد. مسائل و دغدغه‌هایی که در آثار چخوف دیده می‌شود، مانند مسئله مرگ و روابط انسانی، به روحیات ما نزدیک هستند و کاراکترها فریادهایی دارند که با زندگی واقعی ما هم‌خوانی دارد. ساختار و فرم آثار چخوف، به خصوص رویکرد فانتزی او، در آثار ما کمتر دیده می‌شود. هدف ما خلق نمایشنامه‌ای بود که بتواند آن جهان فانتزی را روی صحنه به تصویر بکشد. به نظر شما، آیا شخصیت‌های نمایش واجد نوعی «چخوفی‌بودن» در سکون، حسرت یا ناتوانی در کنش هستند؟ بله، شخصیت‌های ما دقیقاً همان روح‌های چخوفی هستند؛ کسانی که حسرت دارند، در سکون‌اند و نمی‌توانند تغییر ایجاد کنند. حتی در سفرنامه‌های چخوف، مانند «سوخالین» یا دفتر پنجم آثارش، کاراکترهایی که تبعید شده‌اند و در جزیره‌ای دور افتاده زندگی می‌کنند، باز هم همین حسرت و سکون را دارند. این روح‌ها، زندانی شرایط خود هستند و این ویژگی چخوفی‌بودن را نمایش می‌دهند. ترکیب کمدی و امر ماورایی در نمایش شما چه کارکردی دارد و چه نسبتی با وضعیت انسان معاصر برقرار می‌کند؟ ترکیب کمدی و ماورایی در نمایش بیشتر به معنای تضاد میان انسان زنده و مرده است؛ این تضاد پتانسیل کمیک دارد. نگاه ما نیز کمیک است و از این طریق توانستیم وضعیت انسان معاصر را به تصویر بکشیم. روح‌ها در نمایش، اگرچه جدی هستند، اما به دلیل مواجهه مخاطب با آنها، حالت کمدی پیدا می‌کنند. این ترکیب هم‌زمان امکان تراژدی را هم دارد، اما انتخاب ما گرایش به کمدی و انعکاس تجربه انسانی امروز است. فضای عمارت در نمایش تا چه حد یک مکان واقعی است و تا چه حد یک استعاره‌ی ذهنی یا تاریخی؟ فضای عمارت بیشتر یک استعاره‌ی ذهنی است تا مکان واقعی یا تاریخی. طبیعتاً چنین جایی وجود ندارد که همه کاراکترها مرده و درگیر تجربه‌ای مشترک باشند. این عمارت، محلی برای بازنمایی ذهن و خاطره است، نه تاریخ واقعی. آیا عمارت را می‌توان نمادی از حافظه، گذشته یا تاریخ معلق دانست؟ بله، عمارت نمادی از حافظه است. در انتهای نمایش، شخصیت‌ها تجربه‌ها و حضور خود در زندگی کاراکتر اصلی را به او یادآوری می‌کنند، هرچند کوتاه یا کم‌تأثیر باشد. این کار، ارجاعی به آثار چخوف و به نقش خاطره و گذشته در زندگی انسان دارد. ارواح نمایش نماینده‌ی چه نوع انسان‌ها یا دوره‌هایی هستند؟ نمایش در واقع نماینده‌ی تاریخ تئاتر است، مخصوصاً برای کسانی که به تاریخ تئاتر علاقه دارند. این اثر می‌تواند برای آن‌ها جالب باشد، چون تجربه‌ی ما با آثار گذشته – مثل کاری که قبلاً روی «تفنگ چخوف » انجام دادیم – نشان داد که این مسیر مورد استقبال قرار گرفت. یکی از مسائل فضای تئاتر امروز ایران این است که نمایش‌ها کمتر سراغ آثاری می‌روند که نسل قدیم‌تر تئاتر خوانده یا دیده‌اند. جوانان امروز بیشتر به فیلم علاقه دارند و اهل مطالعه‌ی آثار مهم تئاتر نیستند؛ مثلاً آثار ایبسن، شکسپیر، بکت یا یونسکو را نمی‌خوانند. از آنجایی که ما با این نسل آشناییم، تلاش کردیم پلی بین فضایی که ما با آن خاطره داریم و فضایی که جوانان امروز دوست دارند، بسازیم. انتخاب ما بر همین اساس بوده است. آیا مرگ در نمایش شما پایان است یا صرفاً تغییر وضعیت وجودی؟ مرگ در نمایش ما به معنای پایانی نهایی نیست؛ گریزی از آن وجود ندارد. کاراکتر اصلی نمی‌تواند از مرگ فرار کند، اما وضعیت وجودی او تغییر می‌کند. به نظر من مرگ پایانی واقعی و قطعی است که احساس آن برای همه‌ی ما ملموس است، اما نمایش بیشتر به تغییر وضعیت وجودی توجه دارد تا پایان مطلق. رابطه‌ی میان زندگان و مردگان در «عمارت چخوف» چه چیزی درباره‌ی زمان حال می‌گوید؟ ما همیشه رابطه‌ای بین حال و گذشته داریم. هر لحظه‌ی زندگی ما متاثر از عقده‌ها و حفره‌های روانشناختی است که به دوران کودکی بازمی‌گردد. این رابطه دیالکتیک و پیوسته است؛ ما با گذشته‌ی خود همواره در گفت‌وگو هستیم و تلاش می‌کنیم آن را تغییر دهیم یا خودمان را در لحظه‌ی حال تغییر دهیم. در واقع، ما چیزی جز گذشته نداریم و آینده هنوز در ذهن ما توهم است. لحظه‌ی مرگ به شکل نمادین تمام زندگی را در جلو چشممان مرور می‌کند و این ایده بنیان اصلی نگارش نمایشنامه است. مخاطب ایرانی هنگام تماشای نمایش، قرار است بیشتر بخندد، تأمل کند یا دچار نوعی دوگانگی احساسی شود؟ هر نویسنده‌ای دوست دارد مخاطبش تأمل کند، زیرا این به خود نویسنده هم کمک می‌کند تا اثر خود را بهتر درک کند. بنابراین هدف اصلی تأمل مخاطب است، هرچند ممکن است در کنار آن لحظاتی از احساسات دیگر نیز تجربه شود. فکر می‌کنید بدون آشنایی مخاطب با «Ghosts» یا چخوف، نمایش همچنان خوانش مستقل خود را حفظ می‌کند؟ بله، نمایش هویت مستقلی دارد. تجربه‌ی اجرای قبلی ما در «تفنگ چخوف » نشان داد که مخاطب می‌تواند اثر را بدون شناخت قبلی از متن اصلی درک کند. کاراکترها کاملاً در خدمت روایت هستند و مخاطب بدون مطالعه آثار چخوف یا «Ghosts» می‌تواند از نمایش لذت ببرد و هویت مستقل آن را دریافت کند. اگر بخواهید «عمارت چخوف» را در یک جمله توصیف کنید، آن جمله چه خواهد بود؟ «عمارت چخوف لحظه‌ای است که فراموشخانه‌ی ذهن انسان علیه او طغیان می‌کند.»