به گزارش جهانی پرس، این یادداشت با استناد به ادبیات روابط بین‌الملل و روان‌شناسی سیاسی، ریشه‌های این ناکامی را در خطاهای محاسباتی، سوءبرداشت‌های شناختی و پدیده «دیرفهمی جنگ» جستجو می‌کند. آنچه در ظاهر یک محاسبه استراتژیک به نظر می‌رسید، در عمل آمیزه‌ای از جهل، تکبر و نادیده‌انگاشتن قواعد بازی حریف بود که منجر به شکست پیش‌بینی‌ها و طولانی شدن بحران شد. سرآغاز خطاهای استراتژیک تصمیم‌گیری برای آغاز یک درگیری نظامی، کمتر بر پایه محاسبات عقلانی محض استوار است و بیشتر با برداشت‌های ذهنی، سوگیری‌های شناختی و محدودیت‌های اطلاعاتی آمیخته است. تاریخ روابط بین‌الملل سرشار از نمونه‌هایی است که جنگ‌ها با پیش‌فرض‌ها و انتظاراتی آغاز شده‌اند که در عمل نادرست از آب درآمده‌اند. این یادداشت تلاش می‌کند تا این پدیده‌ها را با چارچوب‌های نظری منسجم تبیین کند. بدنه اصلی: کالبدشکافی خطاهای ادراکی ۱. خطای محاسباتی (Miscalculation): توهم توانایی و اراده دشمن این خطا زمانی رخ می‌دهد که رهبران سیاسی، توانایی‌ها، اراده یا واکنش‌های طرف مقابل را به‌درستی ارزیابی نمی‌کنند. در مورد ایران، نادیده گرفتن فرهنگ، ایمان و قواعد بازی متفاوت، نمونه‌ای بارز از این خطاست. ۲. خطاهای شناختی و روان‌شناختی: تله‌های ذهنی رهبران رهبران سیاسی، همچون سایر انسان‌ها، در معرض تعصبات شناختی قرار دارند: * اعتمادبه‌نفس بیش‌ازحد (Overconfidence): باور به توانایی‌های خود و دست‌کم گرفتن حریف. * انتخاب گزینشی اطلاعات (Selective Information): تمرکز بر داده‌هایی که باورهای موجود را تأیید می‌کنند. * سوگیری تأییدی (Confirmation Bias): جستجو و تفسیر اطلاعات به گونه‌ای که باورهای قبلی را اثبات کند. * تصاویر کلیشه‌ای از دشمن (Stereotyping): قضاوت بر اساس تصورات قالبی و نادرست. ۳. پدیده «دیرفهمی جنگ» (Warfare Cognitive Lag): تأخیر در پذیرش واقعیت در هفته‌ها و ماه‌های آغازین بسیاری از جنگ‌ها، طرف آغازگر با یک «تأخیر ذهنی» مواجه است: ناتوانی در پذیرش اینکه درگیری سریعاً مهار نمی‌شود. این شکاف میان انتظارات اولیه و واقعیت میدانی، در قدرت‌های بزرگ که انتظار پیروزی سریع دارند، معمولاً عمیق‌تر است. این دیرفهمی در سناریوی اخیر با موارد زیر تشدید شد: * ناتوانی در درک منطق استراتژیک طرف مقابل: عدم فهم تفاوت در تلقی هزینه‌ها، فداکاری‌ها، اهداف سیاسی، میزان تاب‌آوری و انگیزه‌های هویتی یا اعتقادی طرف مقابل، منجر به تفسیر اشتباه رفتار دشمن می‌شود. * شکست «خودبرترپنداری نظامی»: اتکای صرف به برتری فناورانه در جنگ‌های نامتقارن، جایی که بازیگران ضعیف‌تر از قواعد متفاوتی پیروی می‌کنند، اغلب به ناکامی پیش‌بینی‌ها می‌انجامد. * تصورات نادرست درباره واکنش متحدان: انتظار بسیج بی‌درنگ متحدان و حمایت خودکار جامعه جهانی، یکی از الگوهای تکرارشونده در تاریخ است که غالباً محقق نمی‌شود. * پیامدهای غیرقابل‌پیش‌بینی: هیچ جنگی در چارچوب محدود خود باقی نمی‌ماند. بی‌ثباتی منطقه‌ای، تغییر پیمان‌ها، بحران‌های انسانی و گسترش دامنه درگیری، از جمله پیامدهای موجی غیرقابل پیش‌بینی هستند. تحلیل پیامدها: سرمایه‌گذاری سیاسی و حفظ تصویر ذهنی در هفته‌های نخست هر جنگ، «دیرفهمی شناختی» مانع پذیرش واقعیت می‌شود، زیرا: ۱. سرمایه‌گذاری سیاسی: پذیرش اینکه جنگ برخلاف انتظار پیش می‌رود، هزینه سیاسی سنگینی برای رهبران دارد. ۲. کاهش‌ناپذیری تصویر ذهنی اولیه: رهبران تمایل دارند به پیش‌بینی‌های اولیه خود وفادار بمانند، حتی در مواجهه با شواهد متناقض. سخن پایانی: شکست پیش‌بینی‌ها در درگیری‌های نظامی، به ویژه جنگ‌های نامتقارن، اغلب ریشه در ترکیبی از خطاهای محاسباتی، سوءبرداشت‌های شناختی و «دیرفهمی جنگ» دارد. نادیده گرفتن فرهنگ، ایمان و قواعد بازی متفاوت طرف مقابل، همراه با اتکای بیش‌ازحد به برتری نظامی و تصورات نادرست از واکنش متحدان و پیامدهای جنگ، مسیری را به سوی تشدید بحران و ناکامی استراتژیک هموار می‌سازد. درک این شکاف‌های ادراکی، کلید تحلیل دقیق‌تر روابط بین‌الملل و اجتناب از تکرار تاریخ در آینده است.