به گزارش جهانی پرس، این شعر، تصویری تکاندهنده و دردناک از زندگی کودکان خیابانی را به تصویر میکشد و از زبان دختری کوچک روایت میشود که هرچند دستهایش کوچکاند، اما رد روزگار و سختیهایش بر انگشتانش نقش بسته است. تضاد عمیق بین پاکی و روشنایی چشمهای کودکانه با زخمها و دردهای روحی که در دل او جای گرفته، حس تلخ و عمیقی از بیعدالتی اجتماعی را به مخاطب منتقل میکند. در این شعر، استفاده از نمادهای ساده و ملموس مانند «آسمان پاک بعد از باران»، «بادهای سرد»، «شعله کوچک امید» و «کوچههای فراموششده» باعث میشود پیام شعر نه تنها ملموس باشد، بلکه در ذهن خواننده ماندگار شود. تصویرسازی شاعرانه و در عین حال واقعی از تضادهای زندگی مدرن و وعدههای دور و دراز مسئولان با زندگی تلخ و پر از رنج این کودک، به خوبی حس ناامیدی و فقر را منتقل میکند. شاعر با نگاهی انتقادی به شرایط جامعه، از زبان کودک خیابانی که بیپناه و محروم است، صدای کسانی را بازگو میکند که در گوشه و کنار شهر زندگیشان رنگی از زندگی ندارد و امید به بهار، تنها یک رویای دور و دستنیافتنی است. در نهایت، این شعر ترکیبی از درد، اعتراض و امیدی شکننده است که قلب مخاطب را به هم میفشارد و او را به فکر فرو میبرد. دکتر بقایی این اثر به خوبی توانسته است صدای فراموششدگان جامعه را به گوش خواننده برساند و یادآور شود که پشت هر خبری از پیشرفت و بهبود شرایط، هنوز کودکانی هستند که در خیابانها به دنبال لقمهای برای زنده ماندن میگردند. نثر ساده اما پر از احساس و تصویرهای واقعی، شعر را به اثری تأملبرانگیز و اجتماعی تبدیل کرده است که خواننده را به تأمل در وضعیت کودکان خیابانی و مشکلات اجتماعی جامعه دعوت میکند. در انتهای گزارش متن کامل شعر را منتشر می نماییم: شعر: دخترکی هستم در خیابان (دکتر حجت بقایی) دخترکی هستم با دستهای کوچک که چرکِ روزگار بر روی انگشتانم نقش بسته است چشمهایم روشناند مثل آسمانِ پاک بعد از باران اما دلِ من زخمخورده و سنگین در میانهی خیابانهای سرد و بیرحم رادیو میگوید بهار میآید ولی من در این گرد و خاک و دود بهاری نمیبینم تنها صدای وعدههایی که از دور میرسد و در کوچههای من رنگی از زندگی نیست میگویند بیکاری کم شده ولی من هر روز در بین ماشینها به دنبال لقمهای میگردم که شاید زندگیام را نگه دارد پاداش فرهنگیان و داروهای بهتر داستانهاییست که از تلویزیون میآید اما من کودک خیابانی جز درد و گرسنگی چیزی به یاد ندارم نیروگاهها ساختهاند چراغها روشن اما در دل من همچنان تاریکیست و امید مثل شعلهای کوچک در بادهای سرد میلرزد و خاموش میشود چشم دوختهام به آسمان به بهاری که شاید بیاید خربزه و خیار را با خود بیاورد و زندگی را در این خیابانهای فراموششده شکوفا کند
گزارش تازه · اخبار روز
«صدای خاموشِ کودکی در خیابانهای فراموششده»
نقد شعر «دخترکی هستم در خیابان» اثر دکتر حجت بقایی


دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی منتشر نشده است.
دیدگاه شما
دیدگاه پس از بررسی تحریریه منتشر میشود. ایمیل شما عمومی نمایش داده نمیشود.