به گزارش جهانی پرس، چندی پیش کلیپی از سخنان مصطفی ملکیان، استاد فلسفه در مورد فلسفه و معارف دینی منتشر شد که واکنش‌هایی در پی داشت. در ادامه مناظره ای مکتوب مابین محمد محمدرضایی، استاد فلسفه دین دانشگاه تهران به عنوان منتقد و حسن قنبری، استاد دانشگاه ادیان و مذاهب به عنوان طرفدار اظهارات دکتر ملکیان درگرفت. سپس محمدرضایی از قنبری دعوت به مناظره در پردیس فارابی دانشگاه تهران کرد که در ادامه این متن از نظر شما می گذرد: محمدرضایی در ابتدای این مناظره طی سخنانی گفت: از همه مسئولین برگزارکننده این گفتگو و نیز از مسئولین دانشکده و دانشکدگان فارابی صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین استقبال می‌کنم که محیط علمی،باید محیط گفتگو و بحث باشد. همان طوری که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب». تضارب افکار باعث می‌شود که محصول آن فکر صحیح باشد، گزینش بهتر باشد و همان طوری که جناب آقای دکتر رمضانی فرمودند بالاخره این شعار قرآنی و عقلی است که «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». ما باید اقوال را بشنویم و از بهترین تبعیت کنیم. من ترجیح می‌دادم که جناب آقای دکتر قنبری چون ایده و نظریه‌ای دارندآن را مطرح کرده و ما هم ناظر به مطالب ایشان سخن را آغاز کنیم ولی به‌عنوان مقدمه و شروع بحث امتثال امر کرده باشم،نکته‌ای را فقط برای ورود به بحث عرضه می دارم: بسم الله الرحمن الرحیم. در ابتدا خدا را با همه وجودم سپاس می‌گویم که ما انسان‌ها را خلیفه خود بر روی زمین قرار داد. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً». بدن ما را به بهترین شکل آفرید و از روح خود در ما دمید. «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي». خدایی که محبت و معرفت خود را از سر لطف در فطرت و نهاد ما سرشت. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا». خدایی که همه‌گونه ابزار شناخت را در وجود ما قرار داد. «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». با براهین آشکار با ما عهد بسته است که از شیطان و راه انحرافی تبعیت نکنیم و تنها خدا را بپرستیم. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ». و در آن صورت است که اگر چنین کنیم «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ». خدایی که آیات روشن خود را در اختیار ما گذاشته، «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». انسان با اندکی تعقل و تدبر متوجه می‌شود که تنها غنی حمید و خالق و آفریدگار اوست. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ». و نیز از خدای بزرگ بسیار شاکریم که ما را به سوی خودش فرا خوانده است «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» و نیز بر ما منت گذاشت و نعمت پیامبری و وحی را از سر لطف به ما ارزانی داشت تا گنجینه‌های عقول ما را برانگیزانند. لِيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ». قرآن را به عنوان کتاب هدایت و داروی شفابخشی که هیچ تردیدی در آن نیست، «لَا رَيْبَ فِيهِ»، به ما انسان‌ها ارزانی داشت. فروغی که هرگز خاموشی نمی‌پذیرد زیرا که از سنخ برهان و نورانیت است که همواره نورافشانی می‌کند و چراغ راهنمای انسان‌ها از ظلمات به سوی نورانیت است این کتاب را خداوند عزیز و مهربان برای هدایت مردم نازل کرده و خود نیز نگاهبان آن است تا از هر گونه تحریف و دستبرد مصون بماند و نیز با عقلانیت و فطرت ما انسان‌ها سازگار است زیرا که سراسر عقلانیت و نورانیت است و همین است رمز جاودانگی دین. و نیز نعمت ولایت را بر ما تمام نمود تا از تفسیرهای انحرافی جلوگیری نماید و فهم صحیح کتاب هدایت را به ما یادآوری کند و رمز سعادت حیات، حیات طیبه انسان، لبیک به ندای آفریدگار مهربان و انبیاء الهی است. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» ما اساتید دانشگاه و مسئولین امر به عنوان وارثان انبیاء الهی که وظیفه تربیت و تزکیه و تعلیم فرزندان این جامعه را به عهده گرفته‌ایم، تنها راه سعادت تعمیق‌بخشی و تقویت این باورهای حیات‌بخش الهی است که وظیفه‌ای بس سنگین است که آنی غفلت از آن، ما و جامعه‌مان را گرفتار ، خسران مبین می‌نماید. «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبرِ.» من به عنوان مقدمه این بحث رو بیان کردم که ان‌شاءالله جناب آقای دکتر قنبری لب به سخن بگشایند و ما رو مستفیض بفرمایند. بفرمایید من در خدمتم. مجری حسین رمضانی عضو هیات علمی دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران ) بود که طی سخنانی گفت:آقای دکتر قنبری و آقای دکتر محمدرضایی که هر دو از اساتید حقیر هستند در این جمع دانشگاهی به بحث و گفت و گو می پردازند. این گفت‌وگو و نشست هم‌اندیشی اساتید را که به همت دفتر هم‌اندیشی نهاد نمایندگی ولی فقیه برگزار می‌شود در جمع اساتید و دانشجویان گرامی آغاز می‌کنیم. در آغاز جلسه آیاتی از سوره زمر، آیات دوازدهم تا هجدهم سوره زمر را در محضرتان قرائت کردم و معنایی که مورد اشاره در این آیه بود این که صاحبان خرد حرف‌ها را می‌شنوند و آنچه نیکوتر است، بر پایه درک عقلی که از حقایق امور دارند انتخاب می کنند. این جلسه هم به پیشنهاد دفتر هم‌اندیشی در نهاد نمایندگی ولی فقیه برگزار شد، برای این‌که گفت‌وگویی صورت بگیرد به شکل شفاف و در عین حال روش‌مند و منطقی بین دو چهره شناخته‌شده علمی در حوزه فکر فلسفی به‌خصوص در حوزه مطالعات فلسفه دین در باب مواجهه معرفتی که عقل با دین دارد. این عنوان هم در واقع عنوانی بود که اساتید ارجمندم جناب آقای دکتر قنبری و جناب آقای دکتر محمدرضایی تَنسیق کردند و فرمودند که گفت‌وگو در حول همین مفهوم و موضوع شکل بگیرد. من از محضر هر دو بزرگوار به عنوان یک شاگرد که توفیق شاگردی ایشان هم حقیقتاً و واقعاً داشتم این است که گفت‌وگو صورت ‌بگیرد یعنی در این جلسه بنای بر نقد صریح نیست، اعلام مواضع است. بالاخره هر دو بزرگوار عمرشان را یعنی سرمایه گرانسنگ وجودی که خداوند در اختیارشان گذاشته است، سالیانی صرف تتبع و تأمل و مطالعه و اتخاذ یک موضع کردند و حتماً برای دیدگاه و اعتقادات خودشان دلایلی دارند که آن را بیان می‌کنند و عرضم به حضور شما این گفت و گو در یک محیط علمی و دانشگاهی است،. دانشگاه تهران برترین دانشگاه ایران هست. به لحاظ سابقه تاریخی و دانشی طبیعتاً اساتید در فضای علمی باید بتوانند به شکل شفاف و آزاد دیدگاه‌هایشان را بیان کنند و این جلسه هم غرض اصلی‌اش همین هست. با کسب اجازه از محضر اساتید، روال جلسه را ما به این شکل قرار می‌دهیم . ما دو تا وقت یک ربع در اختیار اساتید باشیم و اینجا هم دقیق ساعت رو ثبت می‌کنیم و وقت اولیه در اختیار اساتید باشد که در آنجا در باب این موضوع دیدگاه‌های خودشان را بفرمایند. در نوبت دوم دو وقت 10دقیقه‌ای داشته باشیم که اساتید ناظر به فرمایشات هم دیدگاه‌های انتقادی رو بفرمایند. نسبت به فرمایشات اساتید یا نگاهی که خودشان دارند. چون این جلسه در واقع جلسه هم‌اندیشی اساتید ممکنه غیر از دو موضع معرفتی که اساتید محترم ارائه می‌کنند، اساتید حاضر در جلسه دیدگاه دیگری داشته باشند که در خدمت آنان هستیم . این جلسهٔ اول است. حالا اگر اساتید بپذیرند ما می‌توانیم این جلسه را یا این جلسات را ادامه بدهیم و استمرار ببخشیم. من عرایضم را همین‌جا قطع می‌کنم، چون وقتم محدوده. من طبق روال متعارف خلاصه فرمایشات اساتید را انجام نمی‌دهم، چون می‌خواهیم این جلسه بیشتر اساتید اظهار نظر بفرمایند و ما استماع بکنیم. واقعش اینه که در ذهنم این معنا بود که ما اینجا اسامی اساتید را روی یک برگه کاغذ بنویسیم و قرعه‌کشی بکنیم که کی آغاز بکنیم. ولی من این کار رو نکردم یعنی آماده نکردم. هر کدوم از اساتید مایلند در خدمتشان باشیم: جناب آقای دکتر محمدرضایی بفرمایند. دکتر محمد رضایی: از همه مسئولین برگزارکننده این گفتگو و نیز از مسئولین دانشکده و دانشکدگان فارابی صمیمانه تشکر می‌کنم. همچنین استقبال می‌کنم که محیط علمی،باید محیط گفتگو و بحث باشد. همان طوری که آقا امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند «اضربوا بعض الرأی ببعض یتولد منه الصواب». تضارب افکار باعث می‌شود که محصول آن فکر صحیح باشد، گزینش بهتر باشد و همان طوری که جناب آقای دکتر رمضانی فرمودند بالاخره این شعار قرآنی و عقلی است که «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». ما باید اقوال را بشنویم و از بهترین تبعیت کنیم. من ترجیح می‌دادم که جناب آقای دکتر قنبری چون ایده و نظریه‌ای دارندآن را مطرح کرده و ما هم ناظر به مطالب ایشان سخن را آغاز کنیم ولی به‌عنوان مقدمه و شروع بحث امتثال امر کرده باشم،نکته‌ای را فقط برای ورود به بحث عرضه می دارم: در ابتدا خدا را با همه وجودم سپاس می‌گویم که ما انسان‌ها را خلیفه خود بر روی زمین قرار داد. «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً». بدن ما را به بهترین شکل آفرید و از روح خود در ما دمید. «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي». خدایی که محبت و معرفت خود را از سر لطف در فطرت و نهاد ما سرشت. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا». خدایی که همه‌گونه ابزار شناخت را در وجود ما قرار داد. «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». با براهین آشکار با ما عهد بسته است که از شیطان و راه انحرافی تبعیت نکنیم و تنها خدا را بپرستیم. «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ». و در آن صورت است که اگر چنین کنیم «أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ». خدایی که آیات روشن خود را در اختیار ما گذاشته، «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». انسان با اندکی تعقل و تدبر متوجه می‌شود که تنها غنی حمید و خالق و آفریدگار اوست. «يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ». و نیز از خدای بزرگ بسیار شاکریم که ما را به سوی خودش فرا خوانده است «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». و نیز بر ما منت گذاشت و نعمت پیامبری و وحی را از سر لطف به ما ارزانی داشت تا گنجینه‌های عقول ما را برانگیزانند. لِيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ». قرآن را به عنوان کتاب هدایت و داروی شفابخشی که هیچ تردیدی در آن نیست، «لَا رَيْبَ فِيهِ»، به ما انسان‌ها ارزانی داشت. فروغی که هرگز خاموشی نمی‌پذیرد زیرا که از سنخ برهان و نورانیت است که همواره نورافشانی می‌کند و چراغ راهنمای انسان‌ها از ظلمات به سوی نورانیت است این کتاب را خداوند عزیز و مهربان برای هدایت مردم نازل کرده و خود نیز نگاهبان آن است تا از هر گونه تحریف و دستبرد مصون بماند و نیز با عقلانیت و فطرت ما انسان‌ها سازگار است زیرا که سراسر عقلانیت و نورانیت است و همین است رمز جاودانگی دین. و نیز نعمت ولایت را بر ما تمام نمود تا از تفسیرهای انحرافی جلوگیری نماید و فهم صحیح کتاب هدایت را به ما یادآوری کند و رمز سعادت حیات، حیات طیبه انسان، لبیک به ندای آفریدگار مهربان و انبیاء الهی است. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ» ما اساتید دانشگاه و مسئولین امر به عنوان وارثان انبیاء الهی که وظیفه تربیت و تزکیه و تعلیم فرزندان این جامعه را به عهده گرفته‌ایم، تنها راه سعادت تعمیق‌بخشی و تقویت این باورهای حیات‌بخش الهی است که وظیفه‌ای بس سنگین است که آنی غفلت از آن، ما و جامعه‌مان را گرفتار، خسران مبین می‌نماید. «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبرِ» من به عنوان مقدمه این بحث رو بیان کردم که ان‌شاءالله جناب آقای دکتر قنبری لب به سخن بگشایند و ما رو مستفیض بفرمایند. بفرمایید من در خدمتم دکتر قنبری: ظاهراً قرار بر این نبود که یه جورایی همه بحث رو متوجه بنده بکنید و قرار باشه که حالت مناظره‌ای داشته باشه. به نظرم قرار نبود. قرار بر این بود که حالا در هر ظرفیت زمانی ما دیدگاه‌هایمان را راجع به موضوعی که مطرح شده بود بیان کنیم. حالا آقای دکتر... دکتر محمد رضایی: الان هم قرار همین گونه است هنوز هم قرار همین طور هست . دکتر قنبری: جلسه گویا که مثلاً یک کسی یک دیدگاه‌هایی می‌خواهد مطرح کند و دیگری می‌خواهد او را نقد کند. به نظرم این به این سبک قرار نبوده است. قرار بوده به هر حال مناسبات دین و عقل مثلاً ده تا هست. حالا شما ده تاشو بگید یا من ده تاشو بگم یا پنج تا شما بگید پنج تا من بگم. به نظرم نباید بحث‌ها بحث یکی ناظر به بحث دیگری باشد. این اگر باشد شاید به نتیجه نرسد. حالا اگر که قرار است به این شکل، یعنی ناظر نباشد، من دیدگاهم را راجع به موضوع مورد بحث بیان کنم. شما هم دیدگاه خودتان را. یعنی بحث ناظر به ناظر و یا نقد به نقدی پیش نیاید. به نظرم قرار بود این طوری باشد. حالا نمی‌دانم. مجری: آقای دکتر الان آقای محمدرضایی مقدمه‌ای بر ورود گفتند. شما هم می‌خواهید به همین شکل ورود بکنید دکتری قنبری: به هر حال مطالب خوب بود. دکتر محمدرضایی: خواستیم جلسه متبرک بشه دکتر قنبری:به قول خودتون خوب بود ولی ناظر به موضوع بحثمون نبود. حالا من دیگه چاره‌ای ندارم. بالاخره من رو انداختید تو عمل انجام شده. مجبورم که بگم دیگه حالا به هر نحوی که قراره پیش بره. ببینید ما... حالا من شخص خودم رو میگم. من به عنوان یک دانشجوی فلسفه که تقریباً از سال هزار و سیصد و شصت و هشت وارد حوزه فلسفه شدم. لیسانس دانشگاه تهران فلسفه خواندم و فوق لیسانس فلسفه غرب باز از بهشتی خواندم. دکتری فلسفه دین خواندم و به قول شما عمری را سپری کردیم. بیست و یکی دو سالم بود که وارد این داستان شدیم و تا به امروز یا آموخته‌ایم یا آموزش داده ایم. یک جوری و یه تصوری از فلسفه دارم که این تصور، تصور شخصی هم هست. با توجه به آنچه که آموخته‌ام و یاد گرفته‌ام یک تصوری از فلسفه‌ورزی، تعقل، تفکر، تفهم، فهم و همه اینها را معادل هم می‌گیرم، دارم که تو این مسیر، نمی‌دانم چند سال میشه، تو این مسیر بهش رسیدم. تصورم رو ارائه می‌دم و در مقابلش یه تصوری هم از دین دارم اون رو هم ارائه می‌دم و نسبت بین اینها هم اگر فرصت شد بیان می‌کنیم. اگر نشد هم می‌گذاریم وقت دیگر. من تو این مسیر، دانشجویان ما هم اینجا هستن دیگه این حرف‌ها براشون تکراریه. دیگه هم بچه‌های دکتری هستن هم ارشدها هستن. ببینید من سه تا فیلسوف رو تو تاریخ فلسفه بزرگ می‌دارم و بزرگ هست برای من و از اونها زیاد آموختم. این سه تا رو نظری بهشون دارم. در طول تاریخ فلسفه به وجود آمدند. یکی قدیم هست، به هر حال یونان باستان هست که ارسطو برای من خیلی بزرگه. و می‌آییم جلوتر، در ابتدای دوره مدرن و بنیان‌گذار دوره، دکارت هست که خیلی برای من بزرگ و مهم است. و آخریش هم کانت، خاتمه فلاسفه و از نظر من و بزرگ فلسفه دوره معاصر و جدید است و تصوری که از فلسفه و تعقل و عقل و عقلانیت و اینها دارم با این سه تا شکل گرفته و به نظرم می‌رسد که هر جا سخن از عقل می‌گوییم، سخن از تعقل می‌گوییم، تفلسف می‌گوییم، اینها هست. خب حالا یکی یکی اگر بخواهم خلاصه بگویم. ببینید ارسطو در همین کتاب متافیزیک، کتاب متافیزیکش که به فارسی ترجمه شده، ترجمه آقای شرف‌الدین خراسانی است. نگاه کنید می‌گوید که یک دوره‌ای در واقع این نگرش یا این روش یا روش فلسفی یا عقلی از یونان باستان شروع شده که اونجا رو میگه دوره پیشاسقراطی‌ها. قبل از سقراطی‌ها اصلاً تفکر و تفلسف وجود نداشته. دوره، دوره اسطوره‌ای بوده. مردم اسطوره‌ای می‌اندیشیدند. مثلاً اگر باران می‌اومد می‌گفتن خدایی در کجا هست باران می‌بارد. نمی‌دونم اگر فلان اتفاق می‌افتاد یه خدایی هست و به زبان اسطوره‌ای سخن می‌گفتند و شعرایی هم وجود داشتند که این اسطوره‌ها را مکتوب می‌کردند و چیزی به نام تعقل و تفلسف و روشی که ارسطو می‌خواد اون رو برای ما تبیین کند وجود نداشت. از دوره‌ای که حالا به دوره پیشاسقراطی‌ها معروف هست و طالس ملطی رئیس این هست، یک نوعی است که حالا بهش میگن تفکر و تفلسف را در واقع رایج می‌کنه که در واقع به تعبیر ارسطو «علم به علل». یعنی اگر می‌گوید الف ب است علتش را باید بداند. چرا الف ب است؟ از اینجا شروع می‌شود که طالس است و می‌گوید که اولین بار در تاریخ فکر طالس گفت تعقل به معنای چی؟ به معنای مشاهده و استنتاج. یعنی اگر قراره کسی بهش بگیم تعقل یا فلسفه یا فیلسوفی که بعداً سقراط او را به اصطلاح جا می‌اندازد، فیلسوف به معنای دوستدار دانایی، کسی است که با مشاهده و استدلال حرف می‌زند. خب حالا استدلال یا منطقی یا استقرایی که در ساینس به کار می‌رود یا ریاضیات که در ریاضیات به کار می‌رود. پس اگر کسی اهل مشاهده و استنتاج و استدلال بود، این اهل تعقل و عقل از اینجا نشأت می‌گیرد و ادامه پیدا می‌کند. خب اینجا ارسطو این روش را تبیین می‌کند. در کتاب متافیزیک می‌گوید که برای اینکه ما برسیم به آن آخرش یعنی مرحله‌ی آخر که تعقل است یا به اصطلاح فلاسفه خودمان صورت عقلی شکل می‌گیرد، چهار مرحله طی می‌شود: مرحله اولش حس است، مرحله دوم یادآوری، مرحله سوم تجربه و در نهایت ساخت مفهوم یا ایده. (Idea) یونانی. ایده. این چهار مرحله مترتب بر هم است. یعنی اگر حس نباشد، به تعبیر ارسطو «من فقد حساً، فقد علماً». اگر کسی حسی نداشته باشد، علم مربوطه حس هم نخواهد داشت. اگر کسی بینایی ندارد، هیچ تصوری از رنگ ندارد. اگر شنوایی ندارد، هیچ تصوری از شنوایی صوتی ندارد و الی آخر. پس حس سر جاش، حس تبدیل میشه به یادآوری، تکرار میشه و تبدیل میشه به تجربه و در نهایت Idea (آیدیا) یا ایده یا مفهوم یا کانسپت درک ساخته میشه و کل این داستان و این مراحل هم توی خود ذهن آدمی صورت می‌گیره. حالا ذهن فاهمه هست، مغز هست. هر چه هست خود این انسان به مفهوم انسان این مراحل رو طی می‌کنه از حس می‌رسه به مفهوم‌سازی و تعقل. همون چیزی که در دوره جدید میاد در زمان دومین فیلسوف.بحث من اینجا خیلی مفصل هست. در کتاب «عقل و دین» به تفصیل پنجاه سرفصل تدوین کردم و چاپ شده. دیگه نمی‌تونم همه‌ی اینارو بگم. وقت تموم شد. می‌رسیم به دومین فیلسوفی که دکارت هست. ببینید در دوره فترت که بین مثلاً سده اول میلادی تا می‌رسیم مثلاً به ابتدای دوره مدرن، خب دوره مسیحیت هست، دوره تفوق دین است که اینها، این نگرش ارسطویی یه جورایی محو میشه و نادیده گرفته میشه و در ابتدای دوره مدرن دکارت این رو احیا می‌کنه با دو تا حرف، دو تا شعار مهم که میگه چیزی برای من علم و آگاهی هست که واضح و متمایز باشه مثل ریاضیات. یعنی چیزی علم هست که برای من دو دوتا چهارتا بشه بتونم به صورت دو دوتا چهارتا حلش کنم؟ اگر غیر از این باشه دیگه من بهش نمیگم عقل، نمیگم فهم، نمیگم استدلال. هیچی نداره دیگه. باید مثل ریاضیات واضح و متمایز باشه که به نظر من دقیقاً همان چیزی ست که ارسطو میگه. یعنی ارسطو دنبال مشاهده و استنتاج به عنوان تعریف عقل. دکارت در قرن هفدهم و ابتدای قرن هفدهم این را احیا می‌کنه به عنوان بنیان‌گذار فلسفه مدرن و حالا باز مفصل می گذرم و می رسیم به سومین فیلسوف ما که کانت. کانت در دعوایی که بین عقل‌گراها و حس‌گراها رخ داد و تجربه‌گراها سر اینکه چه مقدار سهم بدهیم به حس و چه مقدار سهم بدهیم به عقل، دعوایی شده بود بین طرفداران تجربه‌گرایی و عقل‌گرایی. اومد و اون طرح عظیم تقسیم عقل به عقل نظری و عملی رو به اصطلاح انجام داد و سهم عقل نظری شد آنچه را که با فیلتر زمان و مکان به اصطلاح داشته باشه. یعنی هر آنچه که زمانی و مکانی باشه، عقل نظری می‌تونه بپردازه. غیر از آن هیچ چیز در حوزه عقل نظری اگر زمانی و مکانی نباشه قرار نمی‌گیرد. بنابراین متافیزیک در حوزه علوم نظری قرار نمی‌گیره. دین در حوزه عقل نظری قرار نمی‌گیره و آخرین حرفی که به اصطلاح زده شده و من بعد از کانت را همه را کانتی می‌بینم. هر آنچه که شما بگویید چه الاهیدانان مسیحی چه فیلسوف دین همه کانتی هستند حالا چه بخواهند چه نخواهند. یعنی ما الان داریم سر عقل نظری کانت بحث می‌کنیم؟ یعنی اگر می‌گوییم عقل چیست؟ می‌گوییم همان چیزی که عقل به تعبیر من همان چیزی که ارسطو گفت مشاهده و استنتاج. دکارت گفت واضح و متمایز. کانت گفت که عقل نظری. این تصور من از عقل است. جمع‌بندی‌ای من از عقل دارم اینه که تنها ابزار عادی شناخت آدمی. یک جمله کلیدی است. تنها ابزار عادی شناخت آدمی رو همه این کلمات تأکید دارند. تنها ابزار عادی شناخت آدمی است. خب حالا در یک دوره‌ای ابتدای مثلاً قرن اول مسیحی دیگر، خب تا آن زمان همین بود. یک دفعه یک چیزی مطرح شد که گفتند نه. غیر از... من باز توی کتاب آورده‌ام که الاهیدانان مسیحی، الاهیدانان اولیه سده اولیه همه‌شان عقل یونانی را می‌شناختند چرا که خودشان همه‌شان متفلسف بودند، فلسفه یونانی خوانده بودند، ارسطو را خوانده بودند، افلاطون را خوانده بودند و می‌دانستند که وقتی می‌گویند عقل یعنی تنها ابزار عادی شناخت. اما چون که الاهیدانان و متکلمان و متدین به دین مسیحی هستند، گفتند نه یک ابزار دیگری یا یک منبع دیگری هم داریم که آن را من اسمش میذارم ابزار غیرعادی شناخت که اون Revelation [وحی] هست و میگه همونی که با عیسی مسیح از نظر مسیحیان ابتدا شروع شد و البته قبلش یهودیت هم بود و یهودیان هم بودند اما از مسیحیت شروع شد. ابزار دیگری غیر از عقل که همه‌شان این تفکیک صورت گرفت. در نزد الاهیدانان مسیحی. شما نگاه کنید الاهیدانان قدیم، الاهیدانان جدید این تفکیک کاملاً روشن است. عقل ارسطویی، دکارتی، کانتی تنها ابزار عادی شناخته. در کنارش قرار است یک ابزار غیر عادی شناخت هم به نام Revelation (وحی) وجود داشته باشد که وحی در مسیحیت بالاخره کلمه خدا از خود شخص مسیح به اصطلاح به‌عنوان وحی ازش یاد میشه. قبلش در یهودیت وحی لفظی بوده و بعد هم در اسلام وحی، وحی به اصطلاح لفظی هم هست. بنابراین حالا بحث سر اینه که ما وقتی... خب حالا اینو من تمومش کنم بخش دومش که دین هست رو می‌تونم بگم. بنابراین تنها ابزار عادی شناخت من عقله. عقل من هم به اصطلاح با واژه Reason و استدلال و مهم و جالب هست که جان لاک داره ظاهراً اگر اشتباه نکنم اساساً Reason عقل رو با subjective معادل می‌گیره. یعنی محاسبه. [...] عقل حالا یونانی یا عقل مدرن معادل objective محاسبه هست. همین که امروزه میگن حل مسئله. انسان موجودی است که حل مسئله داره برخلاف سایر موجودات. مسئله‌ای که براش به وجود میاد میشینه و می‌گذاره رو میز و اون رو تحلیل می‌کنه، تجزیه می‌کنه و میگه حالا یه فرضیه می‌ده، حل شد بالاخره نتیجه داد یا حل میشه یا دوباره بحث می‌کنه و این تنها ابزار عادی شناخت آدمیان هستش که من تصورم از عقل اینه. چیز دیگری رو تو این چهل پنجاه سالی که نمی‌دونم دنبال کردم... ...چیز دیگری غیر از این معنا از عقل نتوانستم درک کنم و فهم کنم. این تا اینجا. مجری:خیلی خیلی ممنونم آقای دکتر. همینو بگم. واقعاً بنای بر نقد نظرات نبوده و نیست. همون حرفی که اول گفتم همونم طرح نمیشه. با شما صحبت کردیم آقای دکتر محمدرضایی. بنا بر اینه که ایده‌ها بیان بشه و آشکار بشه. الان هم از آقای دکتر محمدرضایی می‌خواهم همین اتفاق بیفته. شما (دکتر محمدرضایی )تو نوبت اول شش دقیقه صحبت کردید. الان برای نوبت دوم می‌توانید ۵ دقیقه صحبت کنید. می‌خواهید اون ده دقیقه رو هم اینجا اضافه کنید؟ می‌خواهید بگذارید برای بعد؟ بعد از فرمایشات آقای دکتر قنبری؟ هر جور صلاح است. در خدمتیم... بفرمایید. دکتر محمدرضایی : جناب آقای قنبری نظرات خودشون رو مطرح کردند. ولی ای کاش بحث ها ناظر به هم باشه نتیجه بحث روشن تر است . درگیری که نداریم. ایشان چند تا ادعا دارند. اگر الان بگویم عقل ملاصدرا و ...چیه و غیره، شاید مفید فایده نباشد. من به نظرم اگر ایشان اجازه بدن همین بحث‌هایی که مطرح کردهاند نقادی بشود. ای کاش نتیجه‌ای را هم بیان می‌کردند. اصلاً دنبال چی هستیم؟ یعنی عقل یک تعریفی دارد، و لوازمی. این لوازم عقل، تعریف چیستی‌اش، مبانی‌اش، بالاخره این آثارش و نتیجه چیست؟ حالا فیلسوف‌ها این را تعریف کردند. هدف ما از بازگویی آنها چیست ؟ یعنی الان به چه درد ما می خورد .کارکرد این بحث چیه؟ اصولاً با این چند تا نکته‌ای رو که همکار عزیزمون جناب آقای دکتر قنبری فرمودند چه چیزی را می‌خواهیم اثبات بکنیم، چه چیزی را نفی کنیم. یعنی دنبال یک نتیجه‌گیری هستیم والا. نقل قول که در تاریخ زیاد است خیلی دیدگاه‌ها وجود داره. منم الان بیام مثلاً دیدگاه افلاطون و توماس آکویناس و آگوستین قدیس و کانت را در باب عقل بگویم، نتیجه چیست؟ می‌خواهیم چه کار کنیم اینجا؟ نقل قول کنیم یا به یک نتیجه‌ای برسیم؟ من با کسب اجازه از محضر جناب آقای دکتر. حالا اگر اجازه بدید من ناظر به مطالب جنابعالی نکاتی را بیان بکنم. چون همان روایتی رو که خدمتتون عرضه داشتم «تضارب بعضی از آراء به بعض دیگر یتولد منها صواب». یعنی این افکار با هم دیگه تضارب پیدا کنند، یک فکر صحیحی از آن درمیاد. اگر اجازه می‌فرمایید من بیان بکنم. اگر اجازه ندهید من بحث خودم رو بگویم، یک چیز دیگریرا بگویم که ناظربه بحث نمی‌دانم. هر جور صلاح می‌دانید. مجری: من هیچ چیزی ندارم. آقای دکتر قنبری الان فرمودند در واقع دیدگاه‌های این سه فیلسوف بزرگ که در واقع نقطه‌ی عطف در فلسفه هستند یعنی ارسطو، دکارت و کانت. تعریفی از عقل و دین بهش رسیدم که بر پایه آراء اینهاست. طبیعتاً وقتی دارم نقد دین رو ارزیابی معرفتی می‌کنم بر پایه درکی که از عقل رسیدن به اون و وقتی هم می‌خواهم درباره عقل از پایگاه دین قضاوت کنم، بر پایه همین تعریفی که از دین رسیدم. خب ایشون تقریباً موضع اصلی خودش رو در تعریف دو مفهوم گفته. احتمال می‌دم در نوع دوم به اون مسائل خواهم پرداخت. یعنی به اون بزنگاه‌هایی که اختلاف نظر احتمالاً وجود داره خواهم پرداخت. من درخواستم اینه شما موضع اثباتی خودتون رو در باب عقل و دین بفرمایید. ده دقیقه دیگه بعد از این فرصت هست. همین طور آقای دکتر. در واقع از نوع قبلی‌شون یک دقیقه و ده دقیقه و یازده دقیقه. اونوقت عرضم به حضور شما. اون مواضع اختلاف نظر نوع دوم روشن‌تر خواهد شد. این درخواست. پس از هشت دقیقه براتون لحاظ می‌کنن. موضع اثباتی‌تان رو بفرمایید. دکتر محمدرضایی: ما برای اینکه راه درستی را انتخاب کنیم، حالا درسته فیلسوف‌ها برامون خیلی محترمند، ولی با ادله. با دلیل قطعی نظری رو انتخاب کنیم و پایش بایستیم. آقا ارسطو اینو گفته. عرضم به حضور شما. من به این دلایل بگویم این نظر را قبول دارم. صرف نقل قول شاید کافی نباشه. ببینید در طول تاریخ دو هزار و پانصد ساله ما تاریخ فلسفه مکتوب داریم. این که ما بگویم اصول تفکر فلسفی و عقلی قبلش وجود نداشته است، این یک ادعاست. حالا هر کسی هم گفته باشد خطا گفته. بشر از اون موقعی که پا به عرصه هستی گذاشت، خدا بهش عقل داده. فکر می‌کرده من از کجا اومدم؟ چه کاره هستم؟ کجا می‌خواهم برم؟ چه کاری خوبه؟ چه کاری بکنم بده؟ اینها را با عقل خودش مطرح و می‌سنجید. یعنی تعقل و خردورزی همزاد با خلقت بشر است. مگه می شود گفت که همه انسان ها قبل از یونانیان بی‌عقل بودند؟ ما که اصولاً معتقدیم اولین انسان روی زمین حضرت آدم بوده، پیامبر خدا بوده. خداوند علم اسماء را به او آموخته، او خداشناس بوده، خداپرست بوده، او از این عالم هستی پی به وجود خدا می‌برده، سؤالات اساسی براش مطرح بوده، خودش می‌دانسته انسان چگونه مخلوقی است ؟ از چه حقایقی تشکیل شده. لذا این که حالا ما بگوییم قبل از ارسطو تعقل نبوده هر کسی گفته به نظر من شاید حرف درست و مستندی نباشد که بگویم که تفکر بشر از زمان ارسطو شروع شده و قبل از او هیچ کس تعقل و تفکر نداشته است. اینا اسطوره بوده و افسانه بوده است . این ادعا واقعاً دلیل می‌خواهد. یعنی بدون دلیل نمی توان گفت که انسان‌های ماقبل یونان که باستان‌شناسان می گویند که آنها متدین بودند، چنین افرادی که بدون دلیل متدین نشدند. آنها با یک دلایلی سراغ دین رفتند و به خدا و آخرت اعتقاد پیدا کردند.. لذا ما معتقدیم اولین انسان روی زمین پیامبر بوده. حالا دلایل قطعی هم بر این مسئله و تفکر داریم. اصولاً وقتی انسان پا به عرصه هستی گذاشت، متفکر بوده، اندیشمند بوده. حالا اینکه بگوییم تعقل از زمان ارسطو شروع شده، این به نظر من سخن و کلام درستی نیست. اما تعریف عقل :عقل در اصطلاح قوه‌ای در انسان است که او را از سایر حیوانات متمایز می‌کند، انسان به واسطه آن به تفکر و استدلال می‌پردازد و امور حق و باطل را از هم تشخیص می‌دهد. توهم و حقیقت را از هم تشخیص می‌دهد. خوب و بد رو از هم تشخیص میدهد. این قوه کم و بیش در همه انسان‌ها وجود دارد. به قول دکارت خداوند به تمامی انسان‌ها عقل عطا کرده و هیچ کس خود را فاقد عقل نمی‌داند و نمی شود به او بگوییم بی‌عقل. در آن صورت بدش میاید. میگوید آقا من عاقلم؟ لذا سبب امتیاز انسان از حیوانات به عقلش هست. لذا همین دکارت خودش می گوید خدا به همه انسان‌ها عقل عطا کرده. حالا ما بیاییم بگوییم که افراد قبل از ارسطو بی‌عقل بودن . این مطلب صحیح نیست. ما انسان ها هم عقل نظری داریم و هم عقل عملی. ما یک عقل داریم با دو کارکرد .اینها هر کدام یک کارکردی دارند در حوزه نظر و عمل هر کدام یک سلسله بدیهیاتی دارند، و نیز یک سلسله استدلال‌های نظری . ما این را نفی نمی‌کنیم. خداوند به انسان حواس داده، از طریق حواس داده‌هایی رو می‌پذیرد ولی این عقل انسان است که تحلیل و تعقل می‌کند، داده ها را تحلیل می‌کند.برای نمونه ما انسانیم، یا باید از هیچ به دنیا آمده باشیم، یا خالقی داشته باشیم. اما خالق کیست ، ما که گل سرسبد عالم هستی هستیم، ما فقیر و ضعیفیم .موجودات دیگر پیرامون ما هم ازما ضعیف ترند . آخر. خالق ما کیست ؟آیا بت ها مدبر و خالق ما هستند ؟ بت بپرستیم و بگوییم شما بت ها خالق ما هستید؟ چند روز پیش دیدم یک کلیپی بود که در هندوستان گفتن خدایشان مریض شده. مثل اینکه دل‌درد گرفته. دکتر برده بودند که این دل خدایشان را درمان کنند. آیا واقعاً این سؤال برای بشر وجود ندارد که خالق کیست؟ و انسان با این تعقل به عالم ماورای طبیعت می‌رسد. و اینکه حالا آقای کانت، آقای کانت بله فیلسوف بسیار بزرگی است و میگوید عقل نظری محدود به امور زمان‌مند و مکان‌مند است. یک ادعایی کرده. حالا ما که نباید چشم بسته بپذیریم. نظر ایشان خیلی اشکال دارد. اکنون ما وارد نقادی او نمی‌شویم اگه خواستید من درر خدمتم که چه دلایلی بر ابطال این نظریه وجود دارد. و خودش هم بنده خدا با چالش مواجه شده است . حالا یک فیلسوفی یک حرفی زده خودش هم افتاده توی یه چاله، توی یک باتلاقی. حالا ما بگوییم نه تو خیلی آدم بزرگی هستی و ما از تو تبعیت می کنیم ؟ او اشتباه کرده. فیلسوف‌ها هرکدام نظریاتی دارند حرفایی می زنند. ولی این گونه نیست که هرچه گفتند درست است و ما باید بپذیریم .هر چه کانت گفت، هر چه دکارت گفت ما بپذیریم. ما باید تلاش کنیم فکر صحیح را انتخاب کنیم. ما هم انسان‌های عاقلی هستیم. هر چه خوب بود می‌پذیریم. هر چه مستدل بود می‌پذیریم. هر چه که مستدل نبود نمی‌پذیریم. کانت. یک آدم متدینی بوده. او سه تا دغدغه اصلی تو زندگیش داشته و می خواسته فلسفه‌ای وضع بکند، این سه تا مسئله را تبیین و حل کند. یک. شیفته علوم تجربی بوده و می‌خواسته قوانین کلی و ضروری علم تجربی را تبیین کند. دو،اخلاق برای او خیلی مهم بوده است که باید رفتار مختارانه انسان را تبیین کند . لذا جمله معروفی دارد می گوید دو چیز همواره اعجاب مرا برمی‌انگیزد: یکی آسمان پرستاره بالای سرم و دیگری قانون اخلاقی در درونم. تفکر کانت تفسیر این دو حرف و دو نکته است. چگونه ؟آسمان پرستاره نماد تبیین علمی از جهان و اخلاق هم که ما همه تجربه می کنیم . تبیین علمی که بر أساس جبر است و اخلاق بر أساس اختیار . اینها با هم ناسازگارند. کانت خواسته این دو را با هم جمع و سازگار کند.چگونه جبرگرایی با اختیار سازگار است. بعد مساله سوم ، کانت اعتقاد به خدا داشته و می‌خواسته در فلسفه نقادی خود برای اثبات وجود خدا از همین عقل یعنی عقل عملی یک راه حلی پیدا بکند . ما [یک] عقل بیشتر نداریم که در دو حوزه کار می‌کند، عقل نظری و عقل عملی . ایشان در حوزه عقل عملی ذوقش کشیده خداوند را در این حوزه اثبات کند . او در حوزه عقل نظری اشتباه کرده.. ببینید عقاید فیلسوف‌ها این گونه نیست که همه مدعیات آنها درست باشد. معمولا به تلاش فیلسوفان نمره میدهند . ولی ما نباید تلاش و نتیجه اشتباه فیلسوف را هم بپذیریم. چنین رویکردی اشتباه است. لذا کانت سه تا دغدغه داشت: یکی علوم تجربی، اخلاق و خدا. او خواسته یک فلسفه‌ای درست کند که اینها رو با هم سازگار کند. قضایای کلی و ضروری علوم تجربی را با انقلاب کوپرنیکی خود درحوزه عقل نظری تبیین کرده است . با کمک عقل عملی ،اخلاق و مبانی دین را اثبات کرده است . او در حوزه عقل عملی استدلال اخلاقی بر وجود خدا دارد و می گوید ما از راه اخلاق باید خدا را ثابت کنیم. در آخر هم می گوید همه‌ی این مطالبی که من گفتم که تمام خوبی ها و بدی ها را عقل عملی مشخص می کند تمام آنها را فرامین الهی بدانید چون عزم اخلاقی شما قویتر می شود. او از طریق عقل عملی هم خدا را ثابت می‌کند و حتی خدا و دین را قبول می‌کند البته دینی که به ترویج اخلاق کمک کند . او فعالیت عالمان دین را هم قبول می‌کند. عالمان دین تا زمانی که در حوزه اخلاق فعالیت کنند احترام و ارزش دارند. کتابی دارد به نام «دین در محدوده عقل تنها». می گوید دین تا زمانی که در محدوده عقل عملی باشد اعتبار دارد . یعنی از طریق عقلش به عالم غیب و خدا و عالم آخرت دسترسی پیدا کرده است .. در نهایت هم می گوید دستورات عقل را چنان تلقی کنید که همه أوامر خداست در آن صورت عزمتان قوی‌تر می شود. چون خدا حکمت نامتناهی و عقل نامتناهی است ولی عقل ما متناهی هست. اگر امر دایر بشود بین تبعیت از عقل متناهی و نامتناهی، تبعیت کردن از عقل نامتناهی ترجیح دارد. لذا فلسفه کانت در حوزه عقل نظری به أصول خود پای بند نبوده است . او در حوزه عقل نظری به عالمان مابعد الطبیعه می گوید در باب أمور غیر تجربی حکم نکنید ولی خود در باب نومن که یک امر غیر تجربی است حکم کرده است و می گوید نومن وجود دارد و علت پدیدارها است . کتاب‌هایی وجود دارد در نقد فلسفه کانت (. «Critical Assessment of Kan" در همین کتابخانه دانشکدگان داریم؟ بهترین متفکران از زمان خودش تاکنون فلسفه کانت را نقد کرده اند. حتی فیلسوفان بعد از کانت هم گفته اند فلسفه کانت به ایده‌آلیسم کشیده میشود.. این که کانت گفته معرفت در حوزه زمان‌مند و مکان‌مند هست درست نیست. تو خودت طعنه زدی به عالمان مابعدالطبیعه، [که] عالمان مابعدالطبیعه راجع به عالم ماورای طبیعت سخن نگویید ولی تو خودت سخن گفتی. بعد کلی به او انتقاد کردند. لذا به نظر من خداوند به ما عقل داده و ما با عقل به عالم غیب دسترسی پیدا می‌کنیم. دکتر قنبری مطرح کردند که ما یک ابزار غیر عادی و غیر متعارف شناخت به نام وحی داریم اتفاقاً یک ابزار بسیار عادی و متعارف شناخت است. به نظر من خدا به انسان ها لطف کرده و از سر لطف و مهربانی وحی رو در اختیار ما گذاشته است و این وحی عقلانی‌ترین راه شناخت است که برای بشر وجود دارد. چرا؟ چون خداوند به ما عقل داده. ما از طریق عقل خدا را اثبات می‌کنیم. خدا حکیم است و همه نیازهای ما را برای نیل به سعادت برآورده کرده است . ما احتیاج به وحی داریم. اگر وحی نبود حتی این غذایی که الان در جلوی ما است نمی‌توانستیم بگوییم برای بدن ما مفید و خوب است . لذا از طریق عقل به وحی می‌رسیم و وحی هم ما را دعوت می‌کند به عقلانیت. ای انسان تو تعقل کن، تفکر بکن. بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کرند و کورند، تعقل نمی‌کنند. و لذا جهنمیان کسانی هستند که می‌گویند «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْابِ السَّعِيرِ». [اگر تعقل می‌کردیم جامون اینجاها نبود]. لذا دین انسان رو به تعقل وادار می‌کنه. «لِيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ». و ما از طریق عقل به دین می‌رسیم. دین هم به ما کمک می‌کند که بیشتر تعقل کنیم. و با این حال یکی از فیلسوفان بزرگ به نام توماس آکویناس، معتقد است که ما هم به عقل نیاز داریم و هم به وحی . انسان بدون وحی مانند یک پرنده می‌ماند که یک بال دارد .. لذا ابزار شناخت ما عبارتند از :حس ، عقل و وحی و تجربه و شهود ،. اینها سفره‌ای هستند که خداوند از سر لطف در اختیار ما گذاشته و باید استفاده بکنیم. خیلی هم عادیه و خیلی هم خوب است و باید استفاده. کنیم ببخشید. خیلی ممنونم.. ببخشید من اگر اهانتی در کلامم... سعی کردم نباشه ولی عذرخواهم. من خواستم مطلب رو بیان کنم. دکتر قنبری: به هر حال آقای دکتر خیلی سعی کردند که ناظر نباشه بحث، ولی یه جاهاییش هم ناظر بود که حالا اشکال نداره. سعی می‌کنم من به هر حال دانش‌آموخته فلسفه تحلیلی دین هستم. یعنی اصلاً نمی‌تونم از تحلیل... یعنی اگر یه جا بحثم تحلیل نداشته باشه خودم هم خوشم نمیاد ازش و اصلاً نمی‌دونم. ببینید من دقیقاً تعریف کردم چیستی عقل را. از نظر من عقل عبارت از مشاهده و استنتاج، مشاهده و استنتاج منطقی، استقرایی و ریاضی. در سه حوزه جریان پیدا می‌کند. پس کارکردش هم روشنه دیگه. کارکردی... تعریفی که من می‌کنم کارکردش اینه که شما هر چیز و هر گزاره‌ای دارید باید بیارید بذارید توی این سیستم ببینید جواب می‌ده یا نمی‌ده. اگر گزاره منطقیه باید منطق جواب بدید. اگر گزاره ساینس (Scientific) هست باید بیاید گزاره استقرا و اگر ریاضی هست توی ریاضیات. پس کاملاً روشنه که کارکرد عقل چیه. و راجع به وحی هم که گفتید که... ببین وقتی من می‌گم عقل تنها ابزار عادی شناخته یعنی همه انسان‌ها این ابزار عادی را در اختیار دارند. اما وحی ابزار غیر عادی شناخته. عده معدودی از انسان‌ها، پنج تا یا شش تا از انسان‌ها وحی دریافت کرده‌اند و شما هم معتقدید که وحی تمام شده دیگر. خاتم‌النبیین است و تمام شده. بنابراین ابزار عادی نمی‌تواند باشد. منظور این است از عادی به غیر عادی بودن که به نظرم روشن است. خب و حالا راجع به اینکه انسان مثلاً از کجا شروع شده تعقل و تفکر. این چیزی است که مورخان فلسفه میگویند. ما که مدافع انسان‌های اولیه نیستیم. می‌بینیم مثلاً انسان دوازده میلیون سال است که انسان‌ها روی زمین هستند، آن‌ها هم تعقل داشتند یا مثل ما فکر می‌کردند یا نمی‌کردند. آن هم به هر حال انسان‌شناسان و مردم‌شناسان ظاهراً می‌گویند که نخیر مثل ما نبودند. از یک جایی شروع شده داستان تعقل و کار نداریم. حالا آنچه که مهم است این است که به هر حال یک روشی را که الان ما می‌گوییم، میگیم تعقل و تفلسف، این از پیشاسقراطی، از طالس شروع شده. حالا قبلش بوده یا نبوده؟ خیلی مهم نیست. اما حالا بخش دوم من که بحث دین هست. ببینید من باز توی کتاب «عقل و دین» آوردم. ما حداقل سه تا تصور از دین رو می‌تونیم داشته باشیم. ممکنه حالا تصورات دیگری هم باشه. اونچه که من تو ذهنم هست. ما یک وقت میگیم دین منظورمون چیه؟ منظورمون تجربه دینیه. یعنی همین چیزی که الان گفته میشه (Experience) تجربه دینی که مثلاً حالا اشخاصی، افرادی میان به هر حال آقای سوئین‌برن توی کتاب... جاهای مختلف کتاب «عقل و اعتقاد دینی» هم که ترجمه شده اومده پنج نوع از تجربه دینی رو میگه که چه اتفاق‌هایی می‌افتد که ما بهش میگیم تجربه دینی که حالا دیگه من نمی‌خوام اون رو باز کنم. این تجربه دینیه که وحی هم از نظر من مساوی است با تجربه‌ی دینی. یعنی وقتی که وحی را چه در یهودیت، چه در مسیحیت و چه در اسلام مقایسه می‌کنند، همان خصوصیاتی را دارد که در یکی از پنج نوع تجربه‌ی دینی که آقای سوئین‌برن میگه اونها می‌افته. خب حالا بحث سر اینه که وقتی شما می‌گویید دین منظورتان تجربه دینی است یا وحی؟ آیا این معرفت‌بخشه یا نه؟ سؤال اینجاست. یعنی نسبتش رو با عقل بخواهیم بسنجیم؟ آیا محصول تجربه دینی که یک شخص تجربه کرده میاد و میگه آقا من به من گفته شده حالا یا فرشته وحی گفته یا بوته مشتعل موسی گفته یا کبوتره نازل شده بر عیسی گفته یا هر چیزی به من گفته که الف ب هست. خب این رو می‌خوایم چیکارش کنیم؟ آیا معرفت هست یا نیست؟ همه معرفت‌شناسان معرفت رو تعریف کردن به باور صادق موجه. یعنی شما میگید الف ب است؟ این یه باوره. اولاً باید صادق باشه یعنی در خارج هم الف ب باشد و بعدش موجه هم باشد یعنی شما دلیل داشته باشی. همین‌طور گوتره ایی نگید الف ب هست. دلیل بیارید که الف ب هست. پس اگر اینجوری بود شما معرفت دارید. باور صادق موجه. خب. یک کسانی معتقدند که تجربه دینی یا وحی معرفت نیست. یعنی باور صادق موجه نیست، باور هست. ممکن است صادق هم باشه ولی مثلاً شما نمی‌تونید دلیلش رو به من بگید که چیه داستان؟ شما رفتید دیدید مثلاً موسی بوته مشتعل رو دیده که باهاش حرف زده، تو پیغمبری برو نزد فلان و چکار بکن. خب حالا چطوری می‌خوای ثابتش کنی؟ دلیل داریم؟ فقط میگیم من دیدم. دیدم که برای خودت دیدی. من که نمی‌تونی قانع کنی که دیدی. حالا اون یه راه دیگه‌ای داره که من باور کنم ولی به نظر... به جهت اینکه باور صادق موجه نیست. حالا بعضی‌ها هم در قبالش میگن که نخیر باور صادق موجه هست. دلیل میارن از جمله مثلاً آقای سوئین‌برن ادله‌ای داره برای اینکه تجربه دینی معرفت هست و از اون هم استفاده می‌کنه حتی برای اثبات وجود خدا. ولی من دلیل آوردن... دلایل آقای سوئین‌برن را بررسی کردم و هیچکدومشون هم نپذیرفتم. از نظر من تا اینجا، تا به امروز تجربه دینی معرفت نیست. یعنی باور صادق موجه نیست. بنابراین نسبتی با عقل که من تعریف کردم نداره. این یک تصور از دین. تصور دیگری که از دین من می‌تونم داشته باشم همونی هست که توی ادیان ابراهیمی بهش میگن ایمان. گفتند ایمان بیاورید. می‌خواد دلیل داشته باشه، می‌خواد نداشته باشه. داره بیارید. در الهیات مسیحی شما نگاه کنید از اول الاهیات مسیحی تا میاید... بیایید سر توماس آکویناس تمام می‌شود. حتی بعدش در الهیات جدید هم می‌گویند آقا شما باید باور بیاوری. باید قبول کنی. باید تصدیق کنی این محتوای کتاب مقدس را. حتی اگر دلیل اصلاً نداشته باشید. ایمان بیاورید. خب همه الاهیدانان مسیحی از ابتدا تا انتها می‌گویند که این نوع باور آوردن کار عقل نیست، کار اراده است. شما تصمیم می‌گیری، اراده می‌کنی. حتی توماس آکویناس که استدلال دارد برای اثبات وجود خدا، پنج‌تا دلیل برای اثبات وجود خدا. آخرش می‌گوید همه اینها مقدمات ایمان است. ایمان زمانی که شما تصمیم می‌گیرید. به قول معروف نود و نه درصد هم ممکن است استدلالات برای خودت درست باشد ولی کار آخر رو می‌کند اراده. ویلیام جیمز هم که در همین معاصر کتاب «انواع تجربه‌های دینی»اش به فارسی هم ترجمه شده، صریحاً گفته. جان هیک. همه فیلسوفان دینی که من خواندم، همه معتقدند که این ایمان، عمل اراده است نه عقل. پس اینجا هم نسبتی با عقل پیدا نمی‌کند. دین تصور سوم که... تصور رایج و رایج و مورد ابتلاء ما است. ما که الان نه تجربه‌ی دینی خودمان داریم، نه ایمان به آن معنایی که بخواهیم اراده کنیم، شق سوم است. دین به مثابه‌ی فهم. همانی که می‌گویند معرفت دینی. یعنی ما میایم متون دینی‌ای که در دستمان هست و هر دینی که هستیم، مسیحی، مسلمان یا هر دینی داریم، کتابی داریم با عنوان متن دین. حالا که مثلاً توی اسلام قرآن داریم و روایات دیگه درسته؟ خب این را می‌خونیم و می‌فهمیم میشه معرفت دینی. این تنها جاییه که عقل با دین ارتباط پیدا می‌کنه. اینجاست که ما باید فهممان را چکار بکنیم؟ قاعده‌مند کنیم با قاعده و همان چیزی که در هرمنوتیک بحث می‌شود. اگر فهم ما قاعده‌مند بود یعنی همین‌طور گوتره ایی و بی‌خود نگیم. باید بریم (Methodic) بخوانیم، تفسیر کنیم، فهم کنیم که الف ب است. اونی که مثلاً تو قرآن گفته الف ب است یا تو روایات گفته فقط با ترجمه درست نمیشه. باید فهمی از آن حاصل بشه که بهش میگن معرفت دینی. اونم تو بخش سوم مفصل بحث کردیم که چه شرایطی باید داشته باشد این فهم ما قاعده‌مند بشه و (Rational) بشه. یعنی بتونه با عقل به قول معروف جور دربیاد. این سه حوزه است که نسبت پیدا می‌کنه، یعنی نسبت عقل با دین سنجیده می‌شود. در دو حوزه اول که هیچ نسبتی نداره از نگاه من. یعنی نه در تجربه دینی، نه در بحث ایمان، بحث عقل مطرح نیست. بحث به هر حال آنجا وحی است، تجربه دینی است که نصیب شخص خاصی میشه و بعد نمیشه. و اون سمتش هم که ایمان هست که باز داستانش فرق می‌کنه. عمل اراده ممکنه باشه. همین الانشم ممکنه خیلی از ماها استدلال قاطع و یقینی برای اثبات وجود خدا نداشته باشیم ولی می‌پذیریم، اراده می‌کنیم، مؤمن میشیم، مسلمون میشیم، عمل می‌کنیم دیگه. شاید نود... من میگم شاید صد درصدمون اینجوری هستیم که مگه همین الان که شما نشستید استدلال و برهان وجوب و امکان، برهان نظم، برهان کذا واقعاً شما رو مؤمن می‌کنه؟ بالاخره میگید که حالا نود درصد، هشتاد درصد. آره خوبه، قرینه‌ی خوبیه ولی من اراده می‌کنم که مسلمان باشم و از اینجا بنا را بر این میذارم عمل می‌کنم و همه چیزایی که دین گفته. پس اونجا بحث (Rational) و (Rational) که ما میگیم جایی است که صددرصد بحث تعقل هست، استدلال هست و بحث... این نگاهی که من به عقل داشتم اینا حالا اجمالی هست از داستان رابطه عقل و همدردی اینه که... مجری : خیلی ممنون آقای دکتر. تو این نوبت شما ده دقیقه فرمایش کردید. حضور شما آقای دکتر. دیدگاه کلی خود را در باب ارزش معرفتی دین بیان کردند. در واقع طبق آن سه معنایی که از دین ارائه فرمودند، در قالب تجربه‌ی دینی، ایمان و فهم. تجربه‌ی دینی را فرمودند که نمی‌تواند مورد وجاهت معرفتی قرار بگیرد. موضوع اساساً وجاهت معرفتی نمی‌تواند باشد. ایمان هم که از سنخ اراده و عزم و تصمیم هستش. و اما فهم. فهم رو فرمودند که اگر به شکل متدیک و روش‌مند پی‌گیری بشه، طبیعتاً می‌تواند عقلانی باشد و در واقع درک دین در قالب فهم دینی می‌تواند عقلانیت داشته باشد. حالا این پرسش ممکن است طرح بشود که شما آن قواعدی که فهم را قاعده‌مند می‌کند، روش‌مند بکند، چه هست؟ شما آقای دکتر الان وقتمون پنج دقیقه فرصت دارید که این را بفرمایید. اگر الان می‌فرمایید اشکال نداره. دکتر قنبری: خب اون دیگه بحث چیه؟ ما وقتی می‌خواهیم چیزی را فهم کنیم، حالا تصوری که رایج هست که مثلاً ما فرض کنیم حالا آیه قرآن است یا روایت هست. مثلاً اگر بگوییم فقط ادبیات عرب را بلد باشیم ترجمه کنیم، این می‌شود فهم. این کاملاً روشنه که این‌جوری نیست. شما برای این‌که چیزی را فهم کنید، باید وارد جامعه‌ای که این آیه یا این روایت نازل شده بشوید. جامعه‌شناسی آنجا را به دست بیاورید. حالا بگویید شأن نزول یا هر چیزی. جامعه‌شناسی آنجا، حتی روانشناسی آنجا، حتی به هر حال مناسباتی که آنجا در عصر نزول بوده آنها را درک و فهم کنید و بعد بیاید در دوره‌ای که الان دارید می‌خواهید این را بگویید الف ب است اینجا، آیا همان مناسبات، همان روابط موجود هست یا نیست؟ یعنی علوم زمانه مربوط به آن داستان هم در همین زمانی که زندگی می‌کنید فهم کنید. تا حالا بتوانید تطبیق بدهید که آن الف ب یی که آن زمان گفته شده الان هم الف ب هست یا اینکه الان یک چیز دیگری شده است؟ یعنی همان بحث مفصل هرمنوتیکی هست که خب می‌دونید دیگه بحث‌های مفصلی درش شده. آقای مجتهد شبستری بحث کرده، آقای دکتر سروش بحث کرده. جواب‌های قبض و بسط تئوریک شریعت آقای دکتر سروش که مطرح شد، آقای جوادی آملی جواب دادند، آقای صادق لاریجانی جواب دادند. من در همین کتاب «عقل و دین» همه این دیدگاه‌ها را مفصل بحث کرده‌ام و نقد کردم و حالا اگر بخواهم بگویم کل داستان حل شده... یعنی بدون آن که... در یک جمله بخواهم بگویم، همان بحث است که آیا فهم و تفسیر بدون پیش‌داشته و پیش‌داشته‌های علمی امکان دارد یا ندارد؟ آیا با ذهن خالی بدون داشتن علوم متناسب با آن زمان می‌شود در خلأ مثلاً ترجمه کنیم و فهم کنیم که الف ب است یا نه؟ که در علم هرمنوتیک می‌گویند که امکان ندارد. یعنی با ذهن خالی و بدون پیش‌داشته‌ها نمی‌شود سراغ فهم و تفسیر رفت. دیدگاه‌های مختلفی هم در کتاب آوردن و بحث کردن. وارد جزئیاتش بشیم چند جلسه ما این را یک دوره کامل توی بحث‌های سر کلاس‌ها دادیم. این جمع نمی‌شود خلاصه‌اش کرد. مجری: ممنونم آقای دکتر. درسته همین‌طوره. ان‌شاءالله اگر امکانش بود شاید این بحث رو بشه به شکل‌های دیگری ادامه داد. در جلسات... دکتر محمدرضایی ده دقیقه در خدمت شما هستیم. بفرمایید. دکتر محمدرضایی: استفاده کردیم. خیلی خوب بود. ایشان سه تا تصور از دین مطرح کردند. این تجربه دینی، تجربه دینی یعنی (Religious Experience). Experience یعنی مشاهده، مواجهه، رؤیت، دریافت. اگر متعلقش محسوس باشه بهش میگن تجربه حسی. اگر امور ماورایی باشه و به نوعی به خدا ارتباط داشته باشه میگن تجربه دینی. اگر وحی و دین رو از این جنبه که مواجهه با خداوند پیدا شده و به گونه‌ای اگر هم با جبرئیل مواجه شده به گونه ایی به خدا ارتباط داشته می توان اسم آن را تجربه دینی گذاشت.. اما تفاوت ماهوی بین تجربه دینی و وحی وجود دارد. تجربه‌ها. ممکنه آدم‌ها اشتباه کنند، یک سلسله اموری را تخیل کنند، توهم کنند. اما وحی این طور نیست. دین این طور نیست. دین همراه با اعجاز [است]. پیامبران گذشته اموری را مشاهده کردند. وقتی خداوند با آنها مرتبط می شود می گوید بنده‌ی من، من تو را به پیامبری برگزیدم ولی این هم معجزه و نشانه‌ای در اختیار تو قرار داده شده است. برو مردم را هدایت کن. بعد در مورد قرآن خود قران معجزه است.«وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ». خود قرآن، خود بیان قرآن معجزه است . این وحی الهی تجربه پیامبرانه است که در دسترس همگان است نه یک تجربه شخصی و خدای ناکرده توهم . حالا این‌که سابقه این تجربه دینی چی بوده و چطور بوده است وارد این بحث نمی شویم . فقط این نکته را مطرح می کنم شما الان تجربه حسی دارید. دلیلتون چیه که این در خارج وجود دارد؟ تجربه کردی دیگه. حالا اگر کسی عالم ماورا را تجربه کرد به او می گویی تو بیخود کردی تجربه کردی من آن را توهم می دانم. حالا ممکن است شما اشکال بکنید آقا بعضی افراد نادر این مطالب را تجربه کرده اند. در أمور حسی هم ما مطالبی را قبول می کنیم که خودمان تجربه نکردیم .ما الان انرژی اتمی و الکترون را واقعا تجربه و مشاهده کرده ایم ؟ ولی قبول داریم و می گوییم یک عده دانشمند آنها را تجربه کردند و ما به باور آنها اعتماد می کنیم .. ولی تفاوت ماهوی بین تجربه دینی و وحی الهی وجود دارد.، تجربه دینی خطاپذیر [است]، معیاری برای صدق و کذب آنها وجود ندارد. ولی تجربه وحیانی انبیا الهی و دین وحیانی توأم با اعجازند که خداوند در اختیار انبیا و انسان ها گذاشته است. بنابراین تفاوت ماهوی بین تجربه دینی افراد و وحی الهی پیامبران وجود دارد . این دو را نباید با هم خلط کرد. نکته بعد این بیان جناب دکتر قنبری که ایمان بر أساس أراده است نه تعقل. ببینید مسیحیت یک اصول اساسی رازوار و غیر عقلانی نظیر تثلیث و الوهیت عیسی مسیح و عشا ربانی و گناه ذاتی انسان و ...دارد . به این جهت می گوید ایمان بیاورید تا بفهمید ولی اسلام میگه برو تعقل تفکر کن بعد ایمان بیاور. و من در اینجا نوشتم در قران هفتصد و هشتاد بار به صورت مختلف از ماده‌ی علم استفاده کرده و چهل و هفت بار از ماده‌ی عقل استفاده کرده. می گویدفکر کن، تأمل کن، تفکر بکن بعد با تفکر بپذیر ایمان بیاور. بخش مهمی از معارف ما اصول دین ماست. آنها را ما باید با تعقل و تفکر بفهمیم و سپس ایمان بیاوریم . تازه ایمان ما که مبتنی بر معرفت و تعقل نباشد هیچ ارزشی ندارد. ایمانی که مبتنی بر عقلانیت نباشد از نظر اسلام هیچ ارزشی ندارد . باید ایمان مبتنی بر تعقل باشد. ایمان مبتنی بر معرفت باشد. بعد اموری هم که دست عقل به آنها نمی رسد پذیرش آنها مبنای عقلانی دارد لذا مباحث دینی یا مستقیما و بی واسطه عقلانی اند یا با واسطه . لذا قرآن، برخلاف مسیحیت، همه معارفش یا مستقیماً عقلانی یا با واسطه عقلانی هستند. قران همواره انسان ها را به عقلانیت دعوت می‌کند.. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَيَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ ۚ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». آیه می فرماید خدا امر به عدالت می‌کند...... اینها رو به شما پند میده تا شما به یادآورید و متذکر شوید . اصلاً قرآن ذکر [است]. «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ». پیامبر مذکر: «فذکر إِنَّمَا أَنْتَ مُذکر "البته بعضی از أمور از دسترس بشر خارج است. «وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ». گفتم اگر [وحی] نباشه شما این غذایی که الان روبه‌روتون هست، دانش و عقل بشری درمانده میشه نمی‌تونی بخوری. سی و هفت و دو دهم تریلیون سلول تو وجود بدن شماست. کدام علمیوجود دارد که به طور قطع بگوید این غذا برای بدن شما مفید است ؟ خدا به ما لطف کرده و گفته این غذاها حلال،و غذای های دیگر حرام است .همه اینها مبنای عقلانی دارد. لذا دین ما دین عقلانیت است. قرآن می گوید «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (از آنچه که علم نداری تبعیت نکن). «إِنَّ الظن لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (ظن و گمان هم بهره‌ای از حقیقت نداره). اما دین به مثابه فهم. فهم دین و قران مبنای عقلانی دارد؟ من برای چه بروم سراغ دین که متن آن راه بفهمم؟ باید مبنا داشته باشد. باید اعتبار داشته باشد . اینطوری نیست که من بدون مبنا سراغ کتابی بروم و وقت آن را صرف آن کنم و آن را سرلوحه زندگی خود قرار دهم . اما این سخن دکتر قنبری که پذیرش دین براساس أراده است نه عقلانیت . بت‌پرست‌ها هم می‌تونستن به پیامبر بگویند آقا ما اراده کرده ایم و ذوقمون گرفته بت‌پرستی را انتخاب کنیم. گاوپرست ها می توانند بگویند ما هم اراده کرده ایم گاو را خالق خود قرار دهیم . ستاره پرست ها و خورشید پرست ها می توانستند بگویند أراده ما به آنها تعلق گرفته است . البته چنین رویکردی که دکتر قنبری می گویند به هیچ وجه صحیح نیست. عقل می‌فهمدکه خدای ما نمی تواند بت یا گاو یا ستاره و خورشید باشد خداوند هم از زبان حضرت ابراهیم صلوات الله علیه می فرماید لا احب الافلین . خداوند می‌فرماید این بت‌ها نمی‌توانند نفعی به شما برسونند و نه ضرری را از شما دفع کنند . حضرت ابراهیم برای چه رفت این بت‌ها رو شکست؟ برای این که به مردم بگوید این بت ها زیبنده پرستش نیستند .این گونه نیست هر کسی اراده‌اش به هرچه تعلق گرفت و به هر کجا رفت بگوید خوب است؟ آقا انسان‌ها محترم هستند اما انسان‌ها خطا می‌کنند. «وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ». کمی از بندگان راه حق رو پیدا می‌کنه. [آیا] همه راه درست را میرو ند؟ الان قصه فلسطین این همه کودک و زن و بی گناه را به نام تمدن و حقوق بشر می‌کشند . آیا این جنایت ها که أراده جهان استکبار به آن تعلق گرفته درست و صحیح هست ؟ آنها قطعا اشتباه می کنند .پس این گونه نیست که هرکس أراده اش به هرچه تعلق گرفت آن رابپذیرد . بعدش هم فهم متن، عزیز من فهم این گونه نیست. هرمنوتیک و تفسیر متن منطق و قواعدی دارد ... همان کسانی که از آنها در تفسیر متون از آنها نام بردید بنده های خدا خودشون افتادن تو چاله. همون آقای دکتر سروش که فرمودید، همون آقای شبستری که فرمودید. . اینجانب در نقد آنها جوابیه هایی را مطرح کردم خواهش می‌کنم بخوانید. جناب شبستری می گوید بهترین راه این است که حقوق بشر را سرلوحه زندگی قرار دهیم و قوانین مترقی اسلام را کنار بگذاریم. آیا این بهترین راهه ؟ایشان می گوید چون تفسیرهای مختلف از اسلام داریم ولی از حقوق بشر تنها یک تفسیر وجود دارد. پس تنها گزینه کنار گذاشتن اسلام است ! آیا این سخن از عقلانیت برخوردار است ؟. حالا یک متفکری مطلبی را بیان کرد ما که نباید بدون هیچ تعقلی آن را بپذیریم . انسان باید در دنیا و آخرت پاسخگوی اعمالش باشد خدای نکرده فردا روز قیامت ما جزو آن کسانی نباشیم که «لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ». (اگر ما تعقل می‌کردیم جامون اینجاها نبود.) خداوند به ما ابزار شناخت داده، امکانات داده، سعی کنیم بهترین راه را انتخاب بکنیم «فَبَشِّر عِبَادِی الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». عذر خواهم اگر خدای نکرده کلام من، موجب دلگیری و ناراحتی را فراهم کرده باشد . با کمال تواضع عذرخواهم. ببخشید. ان‌شاءالله موفق و مؤید باشید.