به گزارش جهانی پرس،کای‌پائیل یکی از متفکران مهم در حوزۀ فلسفه تطبیقی است که با پژوهش‎های انتقادی خود، به‌ویژه در مقایسۀ فلسفۀ غرب و شرق، نقش مهمی در گسترش این رشته ایفا کرده است. وی پایه‏گذار ایدۀ «فلسفه‎ورزی گشوده» است که مدعی است می‎تواند جایگزینی برای فلسفۀ تطبیقی باشد. نقدهای او بر فیلسوفان تطبیقی ازجمله دیدگاه‏های راجو، سبب شهرت او گردید. کتاب حاضر با عنوان معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی: نقدی بر دیدگاه‏های پی. تی. راجو در سال ۱۹۹۵ توسط مرکز مطالعات هند و بینادینی در روم منتشر شد و مشتمل بر یک مقدمۀ کوتاه یک‌صفحه‌ای، یک درآمد نسبتاً طولانی در ۱۴ صفحه، چهار بخش اصلی، یک نتیجه‏گیری مهم، اصطلاح‏شناسی و کتاب‎شناسی در پایان است. چهار نکته در درآمد طرح گردید: الف) مفهوم فلسفۀ تطبیقی، ب) معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی، ج) تاریخچۀ کوتاه از فلسفۀ تطبیقی، و د) زندگی و آثار راجو. سرشت فلسفۀ تطبیقی، عنوان بخش نخست می‏باشد که در چهار فصل مختصر فراهم گردید. او در فصل نخست و دوم به بررسی مفهوم فلسفه و سنت‎های مهم فلسفی می‏پردازد. در فصل سوم بحث از نقاط آغازین سه سنت بزرگ فلسفی یعنی هند، چین و غرب را طرح کرده است. فصل چهارم اختصاص به بررسی خود مفهوم فلسفۀ تطبیقی دارد. روش فلسفۀ تطبیقی، عنوان بخش دوم و در دو فصل است. در فصل نخست، مباحثی همچون سه اصل راهنمای فلسفۀ تطبیقی، نسبت فلسفۀ تطبیقی با پدیدارشناسی، محوریت انسان در فلسفۀ تطبیقی، و جهان‌شمولی بودن انسان موردبررسی قرار می‏گیرد. در فصل دوم، از منهج و رویۀ فلسفۀ تطبیقی، تحلیل و مقایسۀ سنت‎ها و نیز امکان تلفیق و ترکیب آن‎ها بحث به‏عمل می‏آید. بخش سوم اختصاص به ایده و اندیشۀ خاص راجو یعنی «نظریۀ تلفیق فلسفی» دارد. این بخش در سه فصل کوتاه و با محوریت اصل کوژیتوی دکارتی و نوع بازخوانی راجو از آن فراهم آمده است؛ فصل اول: فلسفۀ «من هستم». فصل دوم: اصل‏گروی هستی‏شناسانۀ تجربۀ «من هستم»، فصل سوم: بنیادین بودن هستی‏شناختی «من هستم» در «من هستمِ» متعالی. مفصل‏ترین بخش را باید به لحاظ عناوین و ترتیب مباحث، بخش چهارم دانست که با عنوان نقد فلسفۀ تطبیقی آمده است. بخش چهارم در پنج فصل با زیرمجموعه‏های زیاد تدوین شده است: در فصل نخست، سرشت و کارکرد فلسفۀ تطبیقی بررسی می‏شود. فصل دوم، اختصاص به معرفت‏شناسی فلسفۀ تطبیقی دارد. فلسفۀ تطبیقی راجو؛ تحلیل و نقد، عنوان فصل سوم است که زیرمجموعه‎هایی همچون بازخوانی راجو از سه سنت، سه پیشافرض، فلسفۀ هند و چین و غرب، دو پیش‎فرض اصلی فلسفۀ تطبیقی، روش خاص را در فلسفۀ تطبیقی را شامل می‏شود. کای‎پائیل در فصل چهارم از بخش چهارم کتاب، به نقد و ردّ فلسفۀ تطبیقی و نیز طرد فلسفۀ تطبیقی راجو دست می‏زند. وی در فصل پنج، ایدۀ اصلی خود را که همان «فلسفه‎ورزی گشوده» است را طرح کرده و از آن به‏عنوان مهم‏ترین بنیان و جایگزینی برای فلسفۀ تطبیقی یاد کرده و از ضرورت بازتدوین طرحی جدید در تاریخ فلسفه سخن می‏راند. کتاب با نتیجه‏گیری، اصطلاح‏شناسی یا معادل‏یابی در سه سنت، و کتاب‏شناسی به پایان می‏رسد. پورحسن و حاجی‌شاه‌کرم کوشش کردند ضمن امانت‏داری در ترجمه، معادل‏هایی صحیح و روان انتخاب شده و در مواردی ناگزیر شدیم در داخل پرانتز معادل دوم را ذکر کنیم. تدوین پیشگفتار نسبتاً مفصل در ابتدای اثر حاضر، بدان سبب بود که در ایران نه آثار راجو و نه اندیشه و آثار کای‏پائیل چندان خوانده نشده است. شاید بتوان ادعا کرد که اثر حاضر مهم‏ترین و تنها نوشته‎ای است که نه‌تنها از منظر معرفت‎شناسی بلکه ازحیث معرفی عام اندیشه‏های این دو متفکر حوزۀ فلسفۀ تطبیقی در ایران انتشار پیدا کرده است. محققان و دانشجویان رشتۀ فلسفۀ تطبیقی، عمدتاً با اورسل، کربن و ایزوتسو آشنایی داشته و آگاهی چندانی از بسیاری از محققان و متفکران مهم این حوزه ندارند. پیش‌ازاین اثر، کتاب فلسفۀ تطبیقی اورسل به‎همراه پیشگفتاری طولانی ترجمه شده و توسط انتشارات صراط به زیور طبع آراسته شد. اثر حاضر را باید دومین کار از مجموعۀ چهار مجلدی برشمرد که در حوزۀ تطبیقی انجام داده و در دست انتشار هستند. در تمامی این مجلدات با مفاهیم و اسامی نامأنوس در سنت هند و چین روبه‎رو بوده و به‌ناچار شرحی درخور از هرکدام ارائه کردیم که بخشی از این کوشش در پیوست دوم کتاب اورسل قابل ‌مشاهده و مطالعه است. مفاهیمی همچون مقایسه، تطبیق، سنت‎های مهم یا بزرگ، تحدید بر سه سنت، ترکیب یا تلفیق یا امتزاج، جهان‎شمولی یا فراگیر بودن، فلسفه‏ورزی باز یا گشوده، نقاط آغازین یا سرچشمه‏ها، انسان به‏مثابه مخرج مشترک یا محور بودن، مفاهیم مهمی بودند که در ترجمۀ آن‎ها تلاش شد تا بیشترین اعتنا به مفاهیم متداول صورت گرفته و درعین‏حال از اصل متن فراتر نرویم. اثر حاضر را نباید تنها یک نوشته در باب فلسفۀ تطبیقی تلقی کرد. کای‎پائیل در این کتاب کوشید تا با بررسی و سنجش انتقادی آراء و اندیشه‎های راجو، بنیان فلسفۀ تطبیقی متداول را مورد نقد و طعنه قرار داده و الگوی جایگزین یعنی «فلسفه‎ورزی گشوده» را طرح نماید. این جایگزینی تنها یک جابه‎جایی روشی نیست، بلکه وی با تأکید بر پایان فلسفۀ تطبیقی و ناکامیابی آن، درصدد است تا همانند پانیکار، رهیافت کاملاً جدیدی عرضه نماید، گرچه در نهایت، تنها دستاورد او به‏جای «تطبیق و مقایسه»، عنصر «گفت‎وگو» است. کای‎پائیل معتقد است فلسفۀ تطبیقی محدود بر سه سنت (غرب، چین و هند) باقی مانده و نتوانست التفاتی بی‎طرفانه به سایر میراث‎های فلسفی صورت دهد. بی‏تردید، این بخش از ادعای کای‎پائیل درست بوده و فیلسوفان تطبیقی (خواه اورسل، خواه راجو و بسیاری دیگر) به تقلیل‎گرایی در سنت‎های سه‏گانه روی آورده و نتوانستند توجهی شایسته به دیگر سنت‎های فلسفی داشته باشند، لیکن تأکید وی بر طرد مؤلفۀ «مقایسه‎/تطبیق» و مدخلیت مؤثر گفت‏وگو به‏جای آن قابل مناقشه است. مقایسه و تطبیق حقیقی، عنصر گفت‎وگو را نیز دربرگرفته و تهی از آن نیست تا کای‎پائیل تصور کند با واردساختن آن می‎توان سرشت فلسفۀ تطبیقی را به نحو کامل دگرگون ساخت. بااین‏حال تأکیدات او و پانیکار و دیگر محققان بر اهمیت توجه به سایر سنت‎ها و مخالفت با رویکرد تقلیل‎گرایی، اهمیت بسیاری در آیندۀ فلسفۀ تطبیقی دارد.